برداشت های من از جهان پیرامون

آخرین نظرات

لحظات پس از شهادت امام حسین علیه السلام

چهارشنبه, ۲۲ آبان ۱۳۹۲، ۱۰:۰۵ ب.ظ

هنگامیکه امام شهید شد لشگریان شخصی را دیدند که ناله و فریاد می کند به او گفتند ای مرد بس کن این همه ناله و فریاد برای چیست؟ در پاسخ گفت چگونه ناله و فریاد نکنم و حالا آنکه پیامبر خدا (ص) را می بینم که ایستاده است و گاهی به آسمان و گاهی به محل کارزار شما می نگرد و من می ترسم که خداوند را بخواند و نفرین کند و همه اهل زمین هلاک شوند و منهم در میان شما هلاک شوم برخی لشگریان عمر سعد گفتند این مرد دیوانه است روای می گوید از امام صادق پرسید آن فریاد کننده چه کسی بود حضرت صادق فرمود ما او را بجز حضرت جبرائیل (ع) کس دیگری نمی دانیم.

امام حسین بعد از وداع آخر ،   یکی دوبار دیگر نیز به خیمه ها می آمد و سرکش می کرد لذا اهل بیت امام، هنوز انتظار آمدن ایشان را داشتند و منتظر بودند تا شاید صدای امام را باری دیگر بشنوند و جمال آقا را زیارت کنند که یکمرتبه صدای اسب حضرت، ذوالجناح بلند شد اهل بیت گمان کردند حضرت دوباره آمد ولی دیدند اسب آمده در حالیکه زین آن واڟگون است اسب امام خود را به خون امام آغشته کرده بود و بلند شیهه می کشید و دستهای خود را بر زمین می زد عده ای از راویان می گویند این اسب آنقدر سر به زمین زد تا جان داد. اهل بیت اسب را بدون صاحب دیدند آنگاه ، فریاد به گریه و شیون بلند شد حضرت دست خود را بر سر گذاشت و فرمود (وامحمداه ، واجداه ، و انبیاه واابالقاسما ، واعلیاه ، واجعفراه ، واحمزتا ، واحسناه ، هذا حسین بالعراد صریع به کربلاء ، محزوزالراس من القفاء ، مسلوب العمامه والرداء ، این حسین است که بر زمین کربلا افتاد، این حسین است که سر او از پشت بریده اند و عمامه و رداء او را به تاراج برده اند. ام کلثوم این جملات را گفت تا بیهوش شد)

روایت شده وقتی امام بخاک افتاد اسبش از او حمایت کرد و بر سواران عمر سعد می پرید و آنها را از زمین می انداخت .اهل بیت تا اسب را دیدن شروع به نوحه سرایی نمودند (نوحه سرایی طبیعت بشر است، انسانی بخواهد در دل خود را بیان کند به صورت نوحه سرایی کسی را مورد خطاب قرار می دهند هر یک از افراد خاندان ، بنحوی نوحه سرایی را آغاز کردند علت اینکه قبل از شهادت حضرت نوحه سرایی نکردند این است که آقا به آنها اذن نداده بود تا من زنده هستم حق گریه کردن ندارید من که شهید شدم البته  نوحه سرایی کنید.)هر کدام از اهل بیت طوری با اسب صحبت می کردند ولی سکینه دختر امام که بعدها یکی از زنان عالمه عالم شد که همه علماء برای او اهمیت ویڟه ای قائل شده اند به صورت خاصی نوحه سرایی کرده است که دل همه را سوزانده است. به حالت نوحه سرایی اسب را مورد خطاب قرار داد: ( یا جواد ابی، هل سقی ابی، ام قتل عطشان) ای اسب پدرم وقتی که پدرم رفت تشنه بود آیا او را سیراب کردند یا با لب تشنه به شهادت رساندند.

لشگر دشمن بعد از آنکه حضرت به شهادت رساندند به سوی خیمه ها هجوم بردند و هر کدام بر دیگری پیش گرفت تا اینکه چادر را از سر زنان بکشند دختران و حرم پیامبر گریه می کردند . زنان را از خیمه ها بیرون کردند و خیمه ها را آتش زدند .

منبع (آوینی)

  • عباسی

نظرات  (۱۵)

نباشید همانند انسانهائی که برای حسین عزاداری می کنند
و بر سرو صورت می زنند و اشک می ریزند
و همگام با یزید برای حسین شام غریبان می گیرند
و پرونده حسین را می بندند ..
{ دکتر علی شریعتی }
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
************************
شرمنده استاد
پاسخ:
برای چی؟
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است

سلام

عزیزم  حتما سوالامو میگم اما ایمیلتون رو بدین یا سرکلاس باهم صحبت کنیم(من رو ک بیشتر دانشجویان ورودی شما میشناسن و به همین اسم هم صدام میکنن اما جالبه بگم من در مورد شناخت شما دچار تردیدم چون ک زیاد با همکلاسی هام آشنا نیستم و فقط دوستای خاصی دارم!) بهتر از نوشتن هست مخصوصا توو وب استاد چون ک باید سوالایی ک میخواهیم از استاد بپرسیم بیایم براشون کامنت بذاریم البته من ک تا الان از استاد هرسوالی پرسیدم  لااقل به جوابی کلی از اون رسیدم(منظورم سوالهای غیردرسی هست سوالهای درسی ک جای خود دارن * ***** ******** *** **** ****)

پاسخ:
سلام. بخش هایی از کامنت شما حذف شد.
شایدم بابام حساس منو بار آورده.من هنوز نتونستم باور کنم امام خوبیهارو کسی بتونه شهید کنه.بنویس سوالاتو به پدرم نشون میدم.مهم جوابشه که ممکنه یه متن منظور رو کامل نرسونه
دوست عزیزم باران جان ای کاش فرصتی میشد از باباتون سوالامو می پرسیدم من فکرمیکنم شما خودت کوتاهی کردی چون ...(لطفا بقیه بحث رو به بعد از کلاس موکول کنیم چون ک اصلا اینجا جاش نیست)
حرف کاربر چ احتمالا امیدوارت کرده آرزو جون.میخواستم بدونی همه یه روز این حسرت رو بخورن که کاش زودتر فهمیده بودم از امامم.منم که بابام سخنران این مجالس بوده امسال تقریبا کامل فهمیدم توکربلا چی گذشته.نمیدونستم یاران چاه هم حفر کردن نمیدونستم همه کسانی که رفتن ومردونه جنگیدن زخمی بودن ورفتن میدون
عجب! منظورتونو درست متوجه نشدم فکرتونو زیاد مشغول نکنید! مهم این بود ک اصل حرفتونو توو کامنت های قبل گفتین ممنون
در مورد (اصلا شما مگه چند سالته که اونجوری نوشتی شما تازه اول راهی) دلیل درستی ندارم

بله من معذرت میخوام چون بنظرمیاد منظورمو بدرستی نرسوندم

ممنون

منظورم از عبارت چه فایده این بود ک معتقدم آدم از بچگی هرچی رو باور کنه اگه باور درستی باشه در بزرگسالی احتمال اینکه به اون اصول پایدار باشه زیاده البته این نظرم رو بیشتر درمورد خودم با ویژگی های فردی خودم میگم مطمئنا در بقیه آدما متفاوته

سعی میکنم باامید بیشتری در این موارد فکرکنم.ممنون

شما اولش گفتی که: اگه از کودکی جواب این سوالا بهم فهمانده شده بود چه بهتر بود!دیگه الان نه افسوسی میخوردم ونه احساس سرشکستگی داشتم. دیگر نه حسین(ع) لق لقه ی زبانم بود و نه ایمان از کف رفته

حالا اینجور میگی: از نظر من آدم وقتی درمقابل کسی احساس شرمندگی و سرشکستگی داره ک برخلاف لطف طرف مقابلش کاری رو درحقش کرده ک نباید انجامش میداده اونوقت وقتی باهاش رو در رو میشه نمیتونه توو چشمش نگاه کنه

اگر منظورت اینه که کاری کردی که نمی تونی تو چشم امام (ع) نگاه کنی که من جناب حر (ع) رو مثال زدم و اگر نه جملات اول و دوم ارتباطی به هم  نداره اصلا این حالت چه ربطی به شناختن امام (ع) و ایمان از کف رفته داره اصلا کسانی که مسلمون هم نیستن تو حالت دوم شرمنده میشن شما یا به کلی بحثو عوض کردی یا نتونستی تو کامنت اول منظورتو برسونی و  من نظر قبلیمو در مورد حرف اول شما نوشتم و طبق همون دفاع میکنم

نشانه ای از ناامیدی: من الان خودم با مطالعه و گوش دادن به صحبتهای بزرگان جواب این سوالا رو فهمیدم اما چه فایده (یعنی الان و با این شرایط پیدا کردن جواب فایده ای نداره) اصلا این برداشت شما غلطه  و البته اون بخش که نوشتی (اما افسوس ک از امام حسین(ع) فقط و فقط  شهادت مظلومانه اش در خاطر من بوده و مانده) نا امید کننده هست ولی ناامیدی سازنده است که گفتنش با رعایت حال شنونده خیلی خوبه و سازنده است

در مورد القای ناامیدی : نوشتن کلمات (چه فایده) نا امیدی رو القا می کنه که سازنده نیست چه شما قصد داشته باشی چه نداشته باشی واینکه شما نوشتی (سعی میکنم واقعیت ها رو کمتر توو نظرام بگم) اینکه شما نوشتی (نمیدونم تقصیر کیه ک من از کودکی فقط ذهنیت محدودی نسبت به اباعبدالله دارم) یا نوشتی (اما چه فایده) اینا هیچ کدومش واقعیت نیست برداشت شخصیه شماست که باید اصلاح بشه که تو کامنت قبل توضیح دادم (اونایی اشتباهشونو به خاطر کوتاهی بقیه می دونن و مدام میگن بده بدتر نشه بجاش باید بگن خودم  بدم و باید خودمو اصلاح کنم. شما که وضعت خوبه اونی که تو خانوادش اسم امام حسین (ع) رو هم نمیشنوه هم نمیتونه کسی رو مقصر بدونه بقیه بهش یاد ندادن خودش مگه عقل نداشت که بره یاد بگیره و عمل کنه )

اصلا شما مگه چند سالته که اونجوری نوشتی شما تازه اول راهی

سلام

کامنت کاربر"چ" رو الان خوندم

لازم میدونم ازتون تشکرکنم بخاطر توصیه تون اما من آدم ناامیدی نیستم فقط واقعیتی ک در زندگی من و بعضی افرادی ک میشناسم هست رو گفتم

و من اصلا قصد القای ناامیدی نداشتم و نه دارم  چون ک اصلا آدم ناامیدی نیستم  و چه لزومی داره ک کسی بخاطر حرف من ناامید بشه(من از همین جا اعلام میکنم لطفا کسی بخاطر نظر من ناامید نشه!)البته شایدم حرف شما درست باشه سعی میکنم واقعیت ها رو کمتر توو نظرام بگم

و شاید بهتر باشه بگم ک از نظر من آدم وقتی درمقابل کسی احساس شرمندگی و سرشکستگی داره ک برخلاف لطف طرف مقابلش کاری رو درحقش کرده ک نباید انجامش میداده اونوقت وقتی باهاش رو در رو میشه نمیتونه توو چشمش نگاه کنه

(نمیدونی چه حس بدیه من ک تحمل اون وضعیت رو ندارم)

در کل صحبت هاتونو قبول دارم.ممنون.

 

خانم arezu

ظاهرا گذشته موجب نا امیدی شده.خودتو کنترل کن که  این جور ناامیدی رو به کسی القا نکنی چون مسئولیت اون به گردنت میاد و مجبوری که اصلاحش کنی.

تو این دنیا مگه چند نفر از بچگی معصوم بودند که شما همچین ارزویی داری البته والدین وظیه دارن که این چیزارو به بچشون یاد بدن ولی حالا که یاد ندادن  نیازی به افسوس خوردن نداره ما باید برای این افسوس بخوریم که الان میتونیم بریم یاد بگیریم و عمل کنیم ولی نمی ریم نمی ریم نمی ریم نمی ریم نمی ریم نمی ریم چون ما هنوزم نفهمیدیم که عمر داره میگذره.

حالا که امام (ع) را  بیشتر شناختی چرا ایمانت از کف رفته.حر (ع) وقتی رفت پیش امام (ع) سرش پایین بود امام(ع) بهش گفت که سرتو بالا بگیر.

در محضر حسین (ع)  سرتو بالا بگیر و احساس سرشکستگی نکن.

برای اینکه از به دنبال جواب بودن مسائل  خوشحال بشی می نویسم:

گذشته گذشت. برای آینده (1 ثانیه بعد هم اینده است)اعتقاداتو از منابع دقیق درست کن.دنیا دار آزمایشه.لحظه آزمایش لحظه ی سختیه. اون لحظه شبیه امتحان هایی که تو دانشگاه می دیم چون فرصت کمه مجبوریم  فقط چیزایی رو که از قبل یاد گرفتیم تو ذهنمون مرور کنیم و ما ناچارن همونارو می نویسیم.نباید با افسوس خوردن بی فایده عمرو تلف کنیم که وقت امتحان برسه که اونو خراب کنیم.

اغلب قبل ازمایش های الهی یه فکرایی تو ذهنمون میاد که اگه فلان اتفاق بیافته تو چی کار میکنه به جوابی که بهش می دی دقت کن چون تو لحظه ی امتحان همون کارو می کنی پس همیشه به دنبال جواب درست باش و تمرین برای عمل به آن(و در لحظه ی عمل با ارامش کامل و بدون عجله عمل کن)

مثل جانداری که راه میره و مدام تکرار می کنه بده بدتر نشه نباش(این جاندارانو با هر روشی بخای اصلاحش کنی بازم میگن بده)

(یه جمجه تو رودخونه بود.و جریان اب می بردش و مدام اینو تکرار میکرد تا اینکه خورد به پره اسیاب و له شد)

  • درسی از کربلا
  • دغدغه حجاب در  کربلا

    1-وقتی دشمن حمله کرد و روسری ها را از سر آنان کشید، فاطمه بنت الحسین علیهماالسلام گریه کنان به عمّه اش حضرت زینب کبری سلام الله علیها می گوید: «هل مِن خرقةٍ اَستُرُ بها رأسی عَن اَعیُنِ النُّظّارِ؟»1 عمّه جان چیزی هست که با آن سر خود از برابر چشم این تماشاچیان بپوشانم؟

    2-حضرت سکینه سلام الله علیها گریه کنان خطاب به پیکر مطهّر پدر بزرگوارش حضرت اباعبدالله علیه السّلام عرض کرد: « اُنظر الی رؤسنا المکشوفة و الی اکبادنا الملهوفة و الی عمّتی المضروبة»2 پدر جان نگاه کن به عمّه ام که چگونه او را تازیانه می زنند و نگاه کن به سرهای ما که چگونه معجرها را از سر ما کشیده اند و سرهای ما را عریان و آشکار کرده اند

    منبع(اینجا)
    چقدر بدبخته کسی که این چیزارو بشنوه ولی حاضر به عمل کردنش نباشه

    سلام بنظرم اینم نوشته جالبیه:
    http://www.mehrnews.com/detail/News/2175143

    سالهاست ک با اسم حسین (ع) آشنا شدم 

    سالهاست ک با پدر و مادر و حالا به تنهایی در مراسم عزاداری امام حسین شرکت می کنم

    اما افسوس ک از امام حسین(ع) فقط و فقط  شهادت مظلومانه اش در خاطر من بوده و مانده!

    فقط و فقط صدای تبل و صدای نوحه ی عزاداری شان یا تصویری از تعزیه آن روز بلا  در ذهنم هست

    اما این ها کافی نیستش نمیدونم تقصیر کیه ک من از کودکی فقط ذهنیت محدودی نسبت به اباعبدالله دارم تقصیر مادرم ک در عزاداری ایشون اشک از چشمانش پاک نمیشد یا تقصیر پدرم ک در ایام عزاداری ایشون پیراهن مشکی عزایش از تنش بیرون نمی امد

    این فقط مشکل من نوعی نیست مشکل بیشتر افراد دوروبرم هم همینه چه کسی هست ک از کودکی بهش آموزش داده شده ک حسین (ع) کیه؟ میخواست چکارکنه؟ اصلا چرا یاد و خاطره ش بعد از هزار و اندی سال هنوز داغی بر سینه شیعیانش هست؟ چه کسی هست ک از کودکی بهش گفتن ک ندای هل من ناصر ینصرنی حضرت فقط برای اون روز نبوده و مخاطب ندای ایشون جامعه ی بشری بوده؟

    من الان خودم با مطالعه و گوش دادن به صحبتهای بزرگان جواب این سوالا رو فهمیدم اما چه فایده!

    اگه از کودکی جواب این سوالا بهم فهمانده شده بود چه بهتر بود!

    دیگه الان نه افسوسی میخوردم ونه احساس سرشکستگی داشتم

    دیگر نه حسین(ع) لق لقه ی زبانم بود و نه ایمان از کف رفته!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی