برداشت های من از جهان پیرامون

آخرین نظرات

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

سایت الف خبری رو در مورد بیکاری در رشته های مختلف دانشگاهی که براساس نتایج سرشماری آماری سال 90 هست منتشر کرده:

جدول بیکاری در 17 رشته تحصیلی

رشته فوق دیپلم لیسانس فوق لیسانس و دکترای حرفه ای دکترای تخصصی جمع مرد و زن
علوم تربیتی 5412 16353 772 9 22547
علوم انسانی و هنر 23288 70627 6781 201 100912
علوم اجتماعی، بازرگانی و حقوق 43383 166690 11886 116 222112
علوم، ریاضی و کامپیوتر 8126 58362 9607 84 76191
مهندسی، ساخت و تولید 101424 137402 12353 149 251402
کشاورزی و دامپزشکی 7189 27231 3967 34 38438
بهداشت و رفاه (بهزیستی) 9792 15074 1044 78 25997
خدمات 6914 9589 887 14 17407
اظهارنشده 1782 3682 4872 2703 13045
جمع کل 122863 213007 25517 2257 768051
 
نکته تاسف بار در مورد این نتایج این هست که طبق معمول آمارهایی که تو کشور ارائه میشه، این جدول در واقع هیچ اطلاعات خاصی به ما نمیتونه بده، و در واقع بود و نبودش فرقی به حال خوانندش نمیکنه، مهمترین ضعف این جدول اینه که مثلا بیکاری در شته های علوم و ریاضی و کامپیوتر (منظور ریاضی، فیزیک، شیمی ، زیست شناسی، زمین شناسی، علوم کامپیوتر و آمار و احتمالا کسانیکه مدرک کامپیوتر غیر مهندسی داند مثلا کسانیکه مدرک فوق دیپلم کامپیوتر دارن و ...) جمعا 76000 نفر هست و بیکاری در رشته های مهندسی 251000 نفر هست.شما از این داده ها چه نتیجه ای میتونید بگیرید؟ عملا هیچی، چرا که تا زمانیکه آمار کل فارغ التحصیلان این رشته ها رو نداشته باشیم، این داده ها هیچ چیزی رو نشون نمیدن مثلا اگر کل کسانیکه مدرک علوم دارن 100 هزار نفر و کسانیکه مدک مهندسی دارن 500 هزرا نفر باشه اون موقع وضعیت بیکاری تو رشته های علوم خیلی بدتر از مهندسی هست اما اگه کل فارغ التحصیلان علوم 200 هزار نفر و مهندسی 500 هزارنفر باشه وضعیت بیکاری در مهندسی خیلی بدتر از علوم میشه.
بنابراین همین طور که می بینید این جدول نشان دهنده هیچ چیز نیست مگر اینکه ما اطلاعات اضافی در مورد تعداد کل فارغ التحصیلان داشته باشیم تا بتوانیم داده ها را نرمال کنیم.
متاسفانه یک ضعف علمی تمام عیار از نظر علم آمار( منظورم علم پیشرفته آمار نیست همون مقدمات آمار) دربین کارشناسان بخش های اداری ما وجود داره. همین یکی دو روز پیش بود که یه آماری دیدم که توش نوشته بود تهران خطرناک ترین شهر کشور از نظر حوادث رانندگی هست یکی نیست به این عقل کل بگه خوب وقتی که جمعیت تهران خیلی بیشتر از بقیه شهرهاست معلومه که حوادث رانندگیشم بیشتر میشه.
ضعف دوم این جدول عدم تفکیک درست بین رشته ها است مثلا قرار دادن رشته دامپزشکی در کنار رشته های کشاورزی در حالیکه رشته دامپزشکی  رشته ای هست که لیسانس و فوق لیسانس نداره و فقط دکتری حرفه ای داره و اصلا نمیتونه در ردیف رشته های کشاورزی قرار بگیره یا قرار دادن رشته های هنر کنار رشته های علوم انسانی ولی لحاظ کردن رشته علوم تربیتی به صورت جدا از علوم انسانی!!!
متاسفانه علی رغم هزینه زیادی که برای جمع آوری آمار میشه، اما به دلیل ضعف در تحلیل این آمار عملا این اطلاعات به صورت خام که میتونه گمراه کننده هم باشه در اختیار عموم و حتی مسولین رده های بالاتر قرار میگیره.ای کاش مسولین مرکز آمار برای یکبار هم که شده سایت اداره آمار نیروی کار امریکا رو نگاه میکردن تا مفهوم دادن آمار رو یاد میگرفتن.
خیلی وقت ها ما تو ایران وقتی کار می کنیم فقط میخواییم یه چیزی رو از سرمون باز کنیم نه اینکه تلاش کنیم چیزی با ارزش تولید کنیم، مثلا اینجا فقط یه آماری داده شده که بگن ما داریم آمار میدیم،  اینکه این آمار چقدر مفید هست خیلی مد نظر نبوده.
البته تنها چیز به درد به خور تو این خبر توضیحی هست که سایت الف گذاشته:
"
نکته جالب اینکه با وجود اطلاع نسبی جامعه از وضعیت بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی و اینکه بازار فعلی کار کشور نیازی به بسیاری از رشته های تحصیلی به دلیل تکمیل بودن ظرفیت تا حداقل چندین سال ندارد، باز هم بر ورود به دانشگاه ها و تحصیل در هر رشته ای اصرار ورزیده می شود و بدتر اینکه نه در دوران تحصیل و نه در دوران انتظار برای ورود به بازار کار، قریب به اتفاق کارجویان فارغ التحصیل دانشگاهی کمترین تلاشی برای تحقیق در بازار واقعی کار و کسب مهارت های لازم آن از جمله تسلط به کار با کامپیوتر، آشنایی با زبان خارجی و کسب فنون دیگر را انجام نمی دهند.
 
متاسفانه همانگونه که ذکر شد، دانشگاه ها نیز در دامن زدن به ادامه روند بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی نقش دارند تا جایی که به دلیل عدم برقراری ارتباط بین دانشگاه و بازار کار، نه تنها رشته های مورد نیاز شناسایی نمی شود، بلکه بر ادامه پذیرش دانشجو در تمامی رشته ها نیز اصرار ورزیده می شود. از سویی دیگر، دانشگاه ها تلاش چندانی برای ارائه مباحث مهارتی در کنار موضوعات تئوریک جهت رفع ضعف های بیکاری بسیاری از کارجویان دانشگاهی نیز انجام نمی دهند."

چند ماه پیش این نقاشی به قیمت 43.8 میلیون دلار به فروش رفته است.



نام اثر: onement

نام نقاش:

Barnett Newman


منبع عکس ها و موضوع: وبلاگ علیرضا بازرگان (+)

منبع دیگه برای این خبر(+)

  • به نظر من بعضی از افراد ثروتمند برای اینکه نشون بدن آدم متفاوتی هستن و نگاه متفاوتی به دنیا دارن و یه جورایی غیر مستقیم پولشون رو به رخ دیگرون بکشن بابت چنین چیزهایی پول کلان میدن. خیلی خوشحال میشم کسی که اطلاعات هنری داره بگه واقعا کجای این نقاشی یه اثر هنری بزرگه؟
  • من به نقاش این اثر از نظر هنری حداکثر میتونم صفر بدم (البته این نظر شخصیم هست) ولی به خاطر شم اقتصادی بالا که خوب میدونه باید چی بکشه که با کمترین زحمت کلی پول به دست بیاره باید به کمیته نوبل معرفی بشه تا جایزه نوبل اقتصاد رو بهش بدن. هرچند که جایزه یک میلیون دلاری نوبل دربرابر قیمت این شاهکار هنری بسیار ناچیز به نظر میرسه.(البته نقاش اثر زنده نیست)

امام علی علیه السلام:«اوصیکُم بِتَقْوَی اللّه‏ وَ نَظمِ اَمْرِکُم؛ شما را به پرهیزکاری و نظم در کارها سفارش می‏کنم»

شما این خبر رو بخونید:ادعای جنجالی همنورد سه کوهنورد ایرانی درباره ماجرای صعود "برودپیک"

چون زیاد بود من خبر رو اینجا نمیزارم ولی حتما بخونیدش. ببینید که به خاطر بی نظمی و غرور و عدم رعایت بعضی از اصول ساده 3 تا از کهنوردهای ما که میتونستن با صعد به قله از یه راه جدید باعث افتخار بشن، جونشون رو از دست میدن.

این عادت بین ما ایرانی ها خیلی رواج داره که بعضی کارهای ساده و پیش پا افتاده رو خیلی جدی نمی گیریم و از همین جا هم ضربه می خوریم:

حتی تو تیم ملی فوتبال مون هم اینجوری هستیم.تیم ایران از دو تیم ضعیف گروه یعنی قطر و لبنان کلا 7 امتیاز گرفت در حالیکه از 2 تیم قدرتمند گروه یعنی ازبکستان و کره 9 امتیاز گرفت در حالیکه کره از لبنان و قطر 10 امتیاز گرفت و از ایران و ازبک کلا 4 امتیاز.

الآن تو اغلب کشورهای پیشرفته بچه های کوچیک که سوار دوچرخه میشن باید کلاه ایمنی داشته باشن که روی این کلا ها برچسب های شب رنگ هست که باعث میشه شب هم بچه رو دوچرخه راخت دیده بشن. حالا تو ایرن خیلی سخته که بچه ها رو وادار به استفاده از کلاه ایمنی کرد اما میشه تولید کننده ها رو مجبور کرد که روی چند قسمت از دوچرخه نوارهای شب رنگ با دوام بچسبونن که همین هم میتونه خیلی کمک کننده باشه.

این نوشته رو هم اینجا از وبلاگ دکتر سرزعیم میزرام(دوستدار سقراط) که واقعا به خوندنش میارزه البته اول اون خبر مربوط به سایت الف رو بخونید و بعدش این متن پایین رو بخونید.و مقایسه کنید.

"

یکی از دوستانم که آمریکا بود وقتی برگشت می گفت به ما ایرانی ها باید یک چیز ساده را آموزش داد و آن پرهیز از خطر و ایمنی است. من آن زمان نمی فهمیدم منظورش چیست و چرا این حرف را می زند ولی الان درک بهتری از حرف وی دارم. این قضیه در بروکسل دیگر واقعا برایم مسلم شد. مثلا چه در ایتالیا و چه در بلژیک وقتی ماشین ها به یک دوچرخه سوار نزدیک می شوند طوری راه را کج می کنند که یک متر فاصله پیدا کنند اما در ایران هیچ ماشینی چنین کاری نمی کند (تا جایی که من دیدم). از آن جالب تر چیزی است که اینجا خیلی چشمگیر است و آن لباس های شبرنگ است. تقریبا همه دوچرخه سوارها نه تنها چراغ عقب و جلو و چشمک زن دارند بلکه تقریبا همه لباس  شبرنگ می پوشند و با بندهای کوچک شبرنگ پاچه های شلوار را می بندند. اکثرا هم کلاه ایمنی بر سر خود می گذارند. حتی وقتی که بچه ها سوار دوچرخه های خودشان هستند لباس شبرنگ می پوشند. این قضیه نه تنها شبها بلکه صبح ها که از دید من هوا کاملا روشن شده رواج دارد. از آن جالب تر اینکه وقتی مدارس صبح ها بچه ها را بیرون می برند (مثلا کلیسا برای آموزش دینی (بله کلیسا!) یا تفریح یا بازدید… ) همه بچه های کوچک لباس شبرنگ می پوشند.

چند شب پیش از کلاس زبان با دوچرخه بر می گشتم. ماشین پلیس که رد می شد گفت بزن کنار. آمد گفت چراغ دوچرخه ات خاموش است. گفتم نمی دانم چه شده دیگر کار نمی کند. با تعجب گفت خانه ات کجاست. آدرس را گفتم. گفت خیلی خوب نزدیک است. برای احتیاط از پیاده رو برو. گفتم مگر تخلف نیست. گفت چرا ولی چاره ای نیست خیلی خیلی خطرناک است با این وضع از خیابان ها برگردی. این در حالی است که خیابان ها با چراغ های موجود کاملا روشن است و دید کافی ایجاد می کنند.

به نظرم همه ما ایرانی ها (از جمله خود من) نیازمند آموزش این قضیه هستند. یادم می آید که چندی پیش در خبرها خواندم که دزدی مسلحانه ای صورت گرفته بود و سارقین پس از خروج خودرویی را متوقف کرده و فرار می کنند. جالب اینجاست که مردم عادی دنبال سارق مسلح کرده بودند. سارق فراری مردم عادی هم به دنبالشان! و مردم محاصره کرده بودندش!! برای من همیشه جای سوال بود که چطور پلیس های بینوای ایران به جلیقه ضد گلوله تجهیز نمی شوند ولی در عین حال با جرات و جسارت وارد درگیری به سارقین مسلح می شوند. این روزها نیز خبر شهادت یکی از پرسنل نیروی انتظامی شنیدیم. کاشکی تشکلی غیردولتی یا خانواده آن مرحوم قضیه مجهز کردن پلیس ها به لباس ضدگلوله را دنبال کنند تا به سرانجام برسد."

 پ ن: (از خودم) چند سال پیش هم یکی از مامورین حفاظت ورزشگاه نقش جهان اصفهان به دلیل اینکه کلاه (کلاه مخصوص نیروهای ضد شورش) نداشت تو درگیری بین تماشاگرا ضربه ای به چشماش خورد که از هر 2 چشم نابینا شد.

پ ن 2: بیش از 30 درصد مامورین نیروی انتظامی که من روی موتور میبینمشون کلاه ایمنی ندارن!!!


ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می نویسد: پیامبر(ص) با آن همه فضائلى که براى على(ع) برشمرده باز هم همه را نگفته از ترس اینکه مردم او را معبود خود بشمارند، چنانکه به او فرمود: «سوگند به آنکه جانم در اختیار اوست اگر نه این بود که مى‏ ترسم جمعى‏ از امت درباره تو همان بگویند که نصارى درباره مسیح گفتند، سخنى درباره‏ ات‏ مى‏ گفتم که از مقابل هیچ گروه از مردم نگذرى مگر اینکه خاک از زیر پاهایت‏ براى تبرک بردارند.»

 
هنگامى که امام علی(ع) تصمیم گرفت‏ با خوارج نبرد کند، به آن حضرت گفته شد: آنها از پل نهروان گذشته اند، امام(ع) چنین فرمود: «قتلگاهشان کنار نهر است‏»! قتلگاه آنان، این سو، در کنار نهر است! به خدا سوگند از آنها حتى ده نفر باقى نخواهد ماند و از شما ده نفر کشته نخواهد شد!. و قال(ع) لمّا عزم على حرب الخوارج و قیل له: إن القوم قد عبروا جسر النهروان. مَصَارِعُهُمْ دُونَ النُّطْفَةِ، وَاللهِ لاَ یُفْلِتُ مِنْهُمْ عَشَرَةٌ، وَلاَ یَهْلِکُ مِنْکُمْ عَشَرَةٌ. مقصود از «نطفه‏» آب نهر است و این فصیح‌ترین کنایه در مورد آب است؛ گر چه آب‏ زیاد و فراوان هم باشد، در گذشته نیز که شبیه این سخن گذشت اشاره به چگونگى این کنایه‏ نمودیم.(در خطبه 48)

 
ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه مى‏ نویسد: این از اخبارى است که به حد تواتر رسیده و در میان مردم مشهور است این‏ از معجزات و اخبار غیبى امام(ع) مى‏ باشد. مانند این خبر هیچ احتمال اشتباه‏ اندازى در آن وجود ندارد نه نسبت‏ به‏ اصحاب خود و نه نسبت‏ به خوارج و این خبر بدون کم و کاست‏ به وقوع‏ پیوست. مسلما این امرى است‏ خدائى که امام(ع) از ناحیه پیامبر(ص) دریافت‏ داشته است، چه اینکه نیروى بشرى از درک چنین مطلبى عاجز است: سپس اضافه مى‏ کند، اخبار غیبى امام(ع) آنقدر زیاد است که عده‏ اى‏ درباره‏ اش غلو کردند و پیامبر(ص) با آن همه فضائلى که براى على(ع) برشمرده باز هم همه را نگفته از ترس اینکه مردم او را معبود خود بشمارند، چنانکه به او فرمود: «و الذى نفسى بیده لو لا انى اشفق ان یقول طوائف من امتى فیک‏ما قال النصارى فى ابن مریم لقلت الیوم فیک مقالا لا تمر بملاء من الناس‏الا اخذوا التراب من تحت قدمیک للبرکة‏: سوگند به آنکه جانم در اختیار اوست اگر نه این بود که مى‏ ترسم جمعى‏ از امت درباره تو همان بگویند که نصارى درباره مسیح گفتند، سخنى درباره‏ ات‏ مى‏ گفتم که از مقابل هیچ گروه از مردم نگذرى مگر اینکه خاک از زیر پاهایت‏ براى تبرک بردارند»! ولى با این حال عده‏ اى ادعاى الوهیت امام علی(ع) را نمودند و با آنکه امام آنها را کیفر نمود باز هم دست‏ برنداشتند. (شرح ابن ابى الحدید، جلد 5 صفحه‏3-6)

 
در کتاب نهج البلاغه برخى اخبار غیبى از آن حضرت روایت شده که در ادامه از نظر شما می گذرد.

 
1- شهر بصره غرق مى ‏شود

 
پس از اینکه جنگ جمل به پایان رسید و بصره فتح شد. على(ع) خطبه‏ اى ایراد کرد که بخشى از آن، از خبرهاى غیبى آن حضرت به شمار مى‏ آید. فرمود: وایم الله لتغرقن بلدتکم کانى بمسجد کم کجؤجؤ سفینة...: به خدا سوگند شهر شما غرق مى‏ شود و مسجد شما به سان سینه کشتى (که بدنه آن در آب فرو مى‏ رود و تنها سینه‏ اش روى آب ظاهر است) دیده مى‏ شود خداوند از بالا و پایین به این شهر عذاب خواهد فرستاد. ابن ابى الحدید در شرح این کلام مى‏ نویسد: بصره تاکنون دوبار در آب غرق شده است یک بار در زمان «القادر الله» و بار دیگر در زمان «القائم بامرالله» طغیان آب‏هاى خلیج فارسى این شهر را در آب فرو برد و از آن همه ساختمان تنها قسمتى از مسجد جامع همان طور که على(ع) خبر داده بود در میان آب دیده مى‏ شد و در این دو حادثه تمام خانه‏ ها خراب شد و جمیعت زیادى غرق شدند.

 
2- معاویه بر سرزمین عراق مسلط مى‏ گردد

 
امیر مؤمنان(ع) خبر مى‏ دهد که او پیش از معاویه از دنیا مى‏ رود و معاویه پس از او بر عراق مسلط مى‏ گردد و سپس مى‏ افزاید: «انه سیامرکم بسبى و البرائة منى...: از شما مى‏ خواهد که به من ناسزا گوئید و از من بیزارى جویید...» همانطور که على(ع) خبر داده بود، معاویه پس از آن حضرت بر عراق مسلط شد و از مردم خواست که به آن حضرت ناسزا بگویند و از او بیزارى جویند و داستان اسف‏ انگیز ناسزاگویى به على(ع) حتى در خطبه‏ هاى نماز جمعه که از زمان معاویه به دستور او مرسوم شده بود در تواریخ ثبت و ضبط است.

 
3- از آنها 10 نفر جان به سلامت نمى‏ برند و از شما هم 10 نفر کشته نمى‏ شوند

 
در نبردى که میان امام علی(ع) و خوارج در کنار نهروان رخ داد امام پس از اتمام حجت و بازگشت گروهى از آنان به صفوف امام، رو به یاران خود کرد و فرمود: «مصارعهم دون النطفة والله لایفلت منهم عشرة ولایهلک منکم عشرة: «قتلگاه آنان کنار آب نهروان است به خدا سوگند، از گروه آنان 10 نفر جان به سلامت نمى ‏برند و از شما هم 10 تن کشته نمى‏ شود.» ابن ابى الحدید مى‏ گوید: این خبر غیبى یکى از معجزات على(ع) است که نقل آن نزدیک به تواتر رسیده است و در نبردى که میان امام و خوارج نهروان رخ داد همه شاهد بودند که 9 نفر از خوارج جان به سلامت بردند و از میان یاران على(ع) فقط هشت تن به شهادت رسیدند.

 
4- مروان بن حکم حکومت بسیار کوتاهى خواهد داشت

 
مروان بن حکم در جنگ جمل اسیر شد و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از پدر عفو او را خواستند. حضرت او را آزاد کرده و سپس فرمود: «اما ان له امرة کلعقة الکلب انفه و هو ابوالاکبش الاربعة و ستلقى الامة منه و من ولده یوماً احمر: آگاه باشید براى این مروان فرمانروایى کوتاهى است بسان لیسیدن سگ بینى خود را (این تعبیر کنایه از کوتاهى مدت فرمانروائى است) او پدر چهار رئیس است و امت اسلامى از فرمانرواصى او و فرزندانش روز خونینى خواهند دید.» همان طور که آن حضرت خبر داده بود مروان به حکومت رسید اما حکومت او بیش از نه ماه طول نکشید و چهار فرزندش که یکى از آنها عبدالملک و سه تاى دیگر عبارتنداز: عبدالعزیز، بشر و محمد به ریاست رسیدند عبدالملک، خلیفه شد و آن سه والى مصر و عراق و جزیره شدند و امت اسلامى از مروان و فرزندانش روزهاى خونینى دیدند که روشن‏ ترین گواه آن، ظلم و ستم و خونریزى‏ هایى است که به دست حجاج بن یوسف خونخوار که از طرف عبدالملک مروان، والى و استاندار عراق بود انجام شد.

 
5- جوان ثقفى بر شما مسلط مى‏ شود و هستى شما را غارت مى‏ کند

 
«اما و الله لیسلطن علیکم غلام ثقیف الذیال المیال یا کل خضرتکم و یذیب شحمتکم...: آگاه باشید به خدا سوگند جوانى متکبر و ستمگر از طائفه ثقیف بر شما مسلط مى ‏شود که سبزه شما را مى‏ خورد و پیه شما را آب مى‏ کند کنایه از اینکه به جان و مال شما رحم نمى‏ کند و همه را از آن خود مى‏ داند».این جوان ثقفى همان حجاج بن یوسف ثقفى خونخوار و ستمگر معروف بود که در ایام حکومت خود به جان و مال مردم افتاد و هزاران نفر را به قتل رسانید.

 
6- برنامه مهدى موعود(عج) پیروى از قرآن و هدایت است

 
«یعطف الهوى على الهدى اذا عطفوا الهدى على الهوى و یعطف الرأى على القرآن اذا عطفوا القرآن على الرأى: هنگامى که مردم هدایت را پیرو هواهاى نفسانى خود قرار دهند مهدى موعود (ع) مى‏ آید و هواهاى نفسانى را مغلوب هدایت مى‏ نماید و نیز هنگامى که مردم قرآن را بر آراء و نظریات و تمایلات شخصى خود تطبیق نمودند آن حضرت آراء و نظریات را تابع قرآن قرار مى‏ دهد برنامه آن حضرت حکومت قرآن و هدایت است.»

 
7- اگر بخواهیم از همه خصوصیات شما خبر دهم مى‏ توانم

 
«والله لوشئت ان اخبرکل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جمیع شأنه لفعلت ولکن اخاف ان تکفروا فى برسول الله صلى الله علیه و آله...: به خدا سوگند اگر بخواهم مى‏ توانم از همه خصوصیات هر کدام شما که از کجا و چگونه و به چه هدف آمدى و چه تصمیم دارید و خصوصیات دیگر خبر دهم. اما مى‏ ترسم درباره من غلو کنید و مرا از رسول خدا(ص) بالاتر بدانید و یا به خدایى من معتقد شوید و این عقیده موجب کفر شما شود.» ابن ابى الحدید در ذیل این کلام، مى‏ نویسد: این گفتار على(ع) مانند گفتار حضرت مسیح(ع) است که مى‏ گفت: از معجزه‏ هاى من این است که «و أُنبتکُم بما تاکلون و ما تدّخَرون فى بیوتکم: شما را از غذایى که در خانه مى‏ خورید و از آنچه ذخیره مى‏ کنید خبر مى‏ دهم.»

 
8- زمانى بیاید که از اسلام فقط نام آن باقى ماند

 
«یأتى على الناس زمان لایبقى فیهم من القرآن الارسمه و من الاسلام الااسمه مساجدهم یومئذ عامرة من البناء خراب من الهدى...: روزگارى بیابد که در میان مردم از قرآن جز خواندن و قرائت و از اسلام جز نامى باقى نماند، در آن زمان مساجد از حیث بنا و ساختمان معمور و آباد است اما از جهت هدایت و معنویت خراب است (مسلمانان به اسم اسلام و قرآن اکتفا مى‏ کنند و رفتن به مساجد هم جنبه تشریفات به خود مى‏ گیرد در صورتی که اسلام و قرآن باید در متن زندگى آنان باشد.»

 
9- خوارج پس از من با خوارى و ذلت زندگى خواهند کرد

 
«اما انکم ستلقون بعدى ذلا شاملا وسیفاً قاطعاً واثرة یتخذها الظالمون فیکم سنة: آگاه باشید پس از من با ذلت همه جانبه و شمشیر برنده و استبداد روبرو مى‏ گردید اموال و حقوق شما را ستمگران مى ‏گیرند و این کار درباره شما براى همیشه معمول و رسم مى ‏گردد: همان طور که امیرمؤمنان(ع) خبر داد خوارج پیوسته از طرف حکومت‏ ها، مورد تعقیب قرار گرفته اموال آنان پیوسته از طرف ستمگران تصاحب مى ‏شد.»

 
10- از هر چه سؤال کنید خبر مى‏ دهم 

«فاسألونى قبل ان تفقدونى، فوالذى نفسى بیده لا تسألونى عن شى‏ء فیما بینکم و بین الساعة... الا انباتکم...: در این خطبه امیرمؤمنان(ع) حدود آگاهى خویش از غیب را بیان مى‏ کند و مى ‏فرماید: «از هر چه که تا قیامت پیش مى ‏آید سؤال کنید جواب خواهم داد و از هر نبرد و جنگى که پیش مى ‏آید و خصوصیات آن، تعداد افرادى که کشته مى ‏شوند یا مى‏ میرند و اینکه در کجا کشته مى ‏شوند و کجا به خاک سپرده مى ‏شوند از همه این‏ها آگاهى دارم.»

منبع (+)

بخش هایی از سخنرانی سید حسن نصرالله در سالگرد نبرد 33 روزه:

«سیدحسن نصرالله» دبیرکل حزب‌الله لبنان در ادامه سخنرانی خود به مناسبت هفتمین سالگرد پیروزی در جنگ 33 روزه درباره برخی ادعاها و اتهام هایی درباره جرائمی از سوی حزب الله در سوریه گفت: این ادعاها کذب محض است زیرا ما در منطقه ای محدود در جنگ سوریه وارد عمل شدیم و در این اقدام نه کار یک زخمی را تمام کردیم و نه یک اسیر را کشتیم در حالی که کسانی که این اتهام را به ما می زنند خود در روز روشن اسرا را می کشند ما هنگامی که وارد نبردی می شویم با ارزشهای خود می جنگیم و چه بسا که بارها شهدای بیشتری را فدای حمایت از جان شهروندان کرده ایم .

سید حسن نصرالله در ادامه با انتقاد شدید از عمکرد شبکه های العربیه و الجزیره قطر در پوشش اخبار و تحولات منطقه گفت: شبکه های الجزیره و العربیه در مورد پرونده سوریه علیه حزب الله و ایران و عراق و سوریه با هم متحد شده اند اما در مورد شکافی که در مصر و تونس و ایجاد شده و در چند کشور عربی دیگر الجزیره از یک گروه حمایت می‌کند و العربیه از گروه دیگر حرف چه کسی را باور می‌کنید چگونه گزارش های آنها درباره مصر و سوریه را باور می‌کنید؟

وی افزود: برخی رسانه های عربی در چند سال گذشته به جعل اخبار روی آورده است و جهان شهادت خواهد داد که حزب الله فقط با گروه های تکفیری و جهادی مبارزه کرده است.

دبیر کل حزب الله لبنان گفت: بار دیگر به قاتلان میگویم که شما از مردم سوریه حمایت نمی کنید و اگر فکر می‌کنید که با کشتن زنها و کودکان ما و نابود کردن خانه هایمان، ما را وادار خواهید کرد که از مواضع خود عقب نشینی کنیم سخت در اشتباهید؛ شما بهتر است به سابقه 30ساله ما با اسرائیل توجه کنید.

وی افزود: یکی از پاسخ های ما به اقداماتی نظیر انفجار بیروت این خواهد بود که اگر یک هزار رزمنده در سوریه داریم آنها به دو هزار نفر خواهند رسید و اگر پنج هزار نیرو داشته باشیم؛آنها 10 هزار نفر خواهند شد زیرا شما محل اشتباهی را برای حمله انتخاب کرده اید اگر نبرد با تروریست ها ایجاب کند که خود من و همه حزب الله به سوریه برویم برای حمایت از مردم سوریه، لبنان،فلسطین، قدس و مسئله مقاومت به سوریه خواهیم رفت.

وی افزود: هیچ کسی گمان نکند که اگر در جنگی علیه ما وارد شد می تواند تکلیف این نبرد را تعیین کند زیرا ما تکلیف نبرد و پایان آن را مشخص خواهیم کرد و همانگونه که در جنگ هایمان با اسرائیل همواره پیروز میدان بوده ایم به همگان میگویم که ما در نبردمان علیه تروریسم جهادی نیز پیروز خواهیم بود.

سیدحسن نصرالله تأکید کرد که این نبرد برای ما گران تمام خواهد شد اما تاوان آن از در خانه در انتظار دشمن ماندن تا بیایند و ما را مانند چهار پا سر ببرند کم هزینه تر است.

وی افزود: ما مانند هر نبردی برای دفاع از شرف و عزت و هستیمان از مرگ و خونریزی هراسی نداریم و ما صاحبان دیدگاه پیروزی خون بر شمشیر هستیم.

 


توی مجلس یه شیوه عجیب برای رای اعتماد دادن به وزرا وجود داره و اونهم مفهوم رای ممتنع هستش.

یعنی اگه در زمان رای گیری مثلا 284 نفر نماینده در مجلس باشن، یک وزیر برای اینکه رای اعتماد بگیره نیاز به نصف به اضافه 1 رای موافق داره که تو اینجامیشه 143 رای موافق( البته اگه بخواییم وقتی که تعداد نمایندگان حاضر فرد هست رو هم در نظر بگیریم میشه جزصحیح نصف نمایندگان به اضافه 1).

اما این وسط چیزی وجود داره به اسم رای ممتنع که عملا همون نقش رای منفی رو بازی میکنه حالا اینکه چرا بهش میگن ممتنع عجیب هست.

دو فرد الف و ب رو در نظر بگیرید که فرد الف 142 رای موافق و 142 رای ممتنع داره در این حالت فرد الف بدون هیچگونه رای مخالفی نمیتونه رای اعتماد کسب کنه. ولی فرد ب رو در نظر بگیرید که 143 رای موافق و 141 رای مخالف داره چنین فردی میتونه به عنوان وزیر انتخاب بشه با اینکه 141 رای مخالف داره.

این یعنی با این سیستم رای اعتماد گیری هیچ تفاوتی بین رای ممتنع ورای مخالف عملا وجود نداره.واین خیلی غیر منطقیه.

مثلا شما اگه آرای وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش رو نگاه کنید که رای اعتماد نگرفت 142 رای موافق داشت و 9 رای ممتنع و 133 مخالف، در این شرایط واضحه که هر 9 رای ممتنع نقش رای مخالف رو بازی کرده، که منطقی نیست بالاخره باید فرقی بین رای مخالف و ممتنع باشه دیگه اینطور نیست؟اگه قراره فرقی بینشون نباشه دیگه چرا بهش ممتنع میگن یهویی بگن رای مخالف دیگه!!! ببینید اینجا اگه وزیر آموزش و پرورش 143 رای موافق و 141 رای مخالف داشت رای می آوورد ولی با 142 رای موافق و 133 رای مخالف نتونست رای بیاره که غیر منطقیه.

به نظر من 2 تا کار برای اصلاح این روند میشه کرد:

1- کلا رای ممتنع رو حذف کنیم یعنی مثلا در مثال آموزش و پروش بالا وزیر پیشنهادی 142 زای موافق و 133 رای مخالف داره چون موافق بیشتر از مخالف هست پس میتونه رای اعتماد بگیره.این روش اگرچه از روش بالایی بهتر هست اما لزوما خوب کار نمیکنه شما شخصی رو در نظر بگیرید که سابقه منفی چندانی نداره ولی برنامه ای هم که ارائه داده خیلی کلی هست بنابراین نمایندگای زیادی ممکنه دلیل خاصی برای مخالف نداشته باشن اما دلیلی برای موافقت هم نداشته باشن اون موقع این شخص با مثلا 200 رای ممتنع و 44 رای موافق و 40 رای مخالف میتونه رای اعتماد بگیره که زیاد منطقی نیست.

2- یک روش بهتر (البته از نظر من) اینه که شخص در صورتی بتونه رای اعتماد بگیره که:اولا تعداد موافقینش بیشتر از مخالفین باشن ثانیا تعداد آرای ممتنعش کمتر از 2 برابر آرای موافقش باشه.

مقاله ای خواندنی نوشته شده توسط عفّت چهره گشا و سیّد عباداله محمودیان هست به اسم نوابیغ. چون زیاد بود مطلب رو اینجا نمیزارم و فقط لینک مطلب رو میزارم خودتون بخونید خیلی جالبه.

زمانیکه سال های ابتدای دبیرستان بودم فکر می کردم میشه ماشینی ساخت که احتیاج به سوخت نداشته باشه، ایده ام هم اینجوری بود که تو ماشین به جای باک چندین تا باتری میزاریم وقتی ماشین حرکت میکنه بوسیله دینام باتری ها شارژ میشن. وقتی ماشین متوقف میشه  به کمک این برق شارژ شده، میشه ماشین رو دوباره به حرکت درآوورد و باز باتری ها رو شارژ کرد خلاصه این ماشین خیالی من احتیاج به هیچ سوختی نداشت، وقتی مقاله نوابیغ رو خوندم این خاطره واسم زنده شد.

پ ن: از کاربر rr به خاطر معرفی مقاله ممنونم.

تو چند پست قبل این سوال رو پرسیده بودم:

فرض کنید که میخوایید در مورد انتخاب یک مورد از چند مورد مطرح شده از مردم رای گیری کنید (مثلا انتخابات ریاست جمهوری)در یک کشوری که 100 میلیون نفر جمعیت داره.

فرض کنید ما یک جامعه آماری 1000 نفری از جمعیت این کشور رو به صورت کاملا تصادفی انتخاب میکنیم و می بینیم که از این 1000 نفر 60 درصد یعنی 600 نفر به گزینه الف رای میدن.
سوال: چقدر احتمال داره که در روز رای گیری گزینه الف بتونه بین 57 تا 63 درصد آرا رو کسب کنه؟(یعنی نتیجه نظر سنجی با حداکثر 3 درصد خطا معتبر باشه)
جواب: جواب سوال بالا 63 درصد هست.
جالبه که اگه ما به جای 1000 نفر از 3000 نفر در نظر سنجی استفاده کنیم و گزینه الف  بتونه 60 درصد آرا رو کسب کنه اونوقت به احتمال 98 درصد تو رای گیری واقعی هم میتونه بین 57 درصد تا 63 درصد آرا رو کسب کنه. بنابراین اگه تو این جامعه 100 میلیون نفری 3000 نفر انتخاب کنیم و نظر اونها رو بپرسیم نتیجه حاصل با نتیجه واقعی روز رای گیری تفاوت چندانی نمیکنه.فقط مهمه که بتونیم 3000 نفر رو به صورت کاملا تصادفی انتخاب کنیم. یه روش برای اینکار اینه که 3000 تا شماره ملی کاملا تصادفی توسط نرم افزار انتخاب کنیم بعد اون افراد رو پیدا کنیم و نظرشون رو بپرسیم اون موقع میتونیم به احتمال 98 درصد با خطای 3 درصد نتیجه رای گیری رو به درستی پیش بینی کنیم.
من برای حل سوال از قاعده بیز در آمار و احتمال استفاده کردم که منجر به انتگرال هایی میشد که به روش تحلیلی قابل حل نبود من برای حلشون از روش سیمپسون استفاده کردم. کلیه محاسبات رو هم بوسیله نرم افزار میپل انجام دادم. در واقع جواب رو از محاسبه مقدار زیر به دست آووردم.


نکته: تو بعضی نظر سنجی هایی که نتایجش قبل انتخابات اعلام میشد دائما برای اینکه بگن نظر سنجی ما بهتره هر گروه روی این مانور میداد که جامعه آماری نظر سنجی ما بزرگتر هست در حالیکه زیاد بودن تعداد افرادی که نظر سنجی میشوند زیاد مهم نیست مهم انتخاب تصادفی اونهاست. وگرنه اگه شما تو کشوری مثل ایران که 50 میلیون رای دهنده داره از 3000 نفر نظر سنجی کنید کافیه و نتیجه با دقت 99 درصد و حداکثر خطای 3 درصد قابل اطمینان هست. فقط باید افراد کاملا تصادفی انتخاب شده باشن

میرزا تقی خان امیر کبیر، نامی است که بی تردید در تاریخ ایران زمین خواهد ماند و تا به ابد از او به نیکی یاد خواهد شد.

به گزارش «تابناک»، امیر کبیر که در دوران قاجار توانست با تحمل سختی های فراوان از طبقه ای فرودست به مقام صدر اعظمی برسد، با پشتکار، دلسوزی، قاطعیت و تعبدی که داشت، اقداماتی اساسی در راستای پیشرفت ایران کرد و خدماتی ماندگار از خود به یادگار گذاشت.

رسیدن یک آشپز زاده به صدر اعظمی ناصرالدین شاه مستبد در دوران قاجار، نشان از سخت کوشی، هوش و ذکاوت بزرگمردی داشت که سرانجام نیز با نیرنگ بیگانگان، حرص و حسادت درباریان فاسد و شاه ضعیف النفس و ظالم به شهادت مظلومانه اش در حمام فین کاشان در بیستم دی ماه سال 1230 منجر شد.

امیر کبیر در دوران کوتاه صدارتش ـ تنها نزدیک به سه سال ـ تحولات بسیاری را در بخش های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی، اقتصادی و... رقم زد و منافع بسیاری را نصیب آحاد ملت کرد.

بنا بر این گزارش، از جمله اقدامات و اصلاحات امیر کبیر می توان به چنین مواردی اشاره داشت:

ایجاد آرامش و امنیت در سراسر ایران و برخورد قاطع با یاغیان، گردنکشان و تجزیه طلبان، کوتاه کردن دست درباریان از بیت المال، اصلاح ساختار پوسیده اداری، مبارزه قاطع با فساد و ارتشا، از بین بردن پارتی بازی و خرید و فروش پست و مقام، اجرای عدالت و قانون و تقسیم پست ها به مقیاس لیاقت و ارزش اشخاص، جلوگیری از تعدی حکام، حذف القاب زاید درباریان، ایجاد نیروی دریاری برای دفاع از تمامیت ارضی ایران با وجود مخالفت های سرسختانه انگلیس و خودداری این استعمارگر پیر از فروش کشتی به ایران، سازماندهی و انتظام ارتش همراه با تهذیب اخلاق نظامیان، ایجاد چاپارخانه های منظم، توجه جدی به امر بهداشت و سلامتی مردم، ایجاد و گسترش صنایعی همچون راه اندازی کارخانه های تصفیه شکر و قندسازی در مازندران، بلورسازی در تهران و اصفهان و قم، کاغذسازی در تهران و اصفهان، حریربافی در کاشان، راه اندازی کارگاه های چدن ریزی، ترویج کشت نیشکر در خوزستان در دو منطقه عقیلی و شوشتر، تجدید بنای پل عظیم و تاریخی شوشتر و هفت چشمه آن، ساختن یک سد بزرگ روی رودخانه معروف گرگان رود ـ زیر نظر یک مهندس ایرانی و توسط هزار کارگر ظرف تنها یک سال و در نتیجه به زیر کشت رفتن دشت وسیع استر آباد، بنای یک سد بزرگ در نقطه اتصال دو رود قره چای و بستن پل معروف دلاک بر روی آن، اتمام کار نهر عظیمی که آب رود کرج را به تهران منتقل کرد و تهران را از بی آبی شدید نجات داد، آغاز کار انتقال آب از شمیران به تهران که به علت شهادتش نیمه کاره ماند، گسترش نشر و ترجمه کتاب، راه اندازی مدرسه دارالفنون، انتشار روزنامه وقایع اتفاقیه، ایجاد عمارات، بناها و بازار در تهران و دیگر شهرهای کشور، برخورد قاطع با فتنه بابیت و بهائیت و... .

نکته ظریف اینکه امیر کبیر مدرسه دارالفنون ایران را بیست سال پیش از دارالفنون ژاپن بنا نهاد. از سویی حساسیت امیر کبیر به خودکفایی ایران و وابسته نبودن به بیگانگان چنان بود که دستور داد، برای حمایت از صنایع داخلی، لباس نظامیان از شال پشمین مازندرانی تهیه شود و شال های دستی کرمانی را طوری ارتقای کیفیت داد که با شال های کشمیری رقابت کرده و از این روی به شال امیری معروف شدند.

در این باره، جالب است بدانیم از آنجا که تا آن زمان سردوشی نظامیان از اتریش تهیه می شد، امیرکبیر روزی با دیدن سردوشی زیبا و جالبی که توسط یک زن ایرانی به نام بانو خورشید دوخته شده بود، چنان خوشحال شد و به وجد آمد که ضمن تشویق فراوان او دستور داد امتیاز تهیه سردوشی را برای مدت پنج سال به این بانو واگذار کنند تا با تأسیس کارگاهی مجهز و به کارگیری شاگردانی زیاد، سردوشی مورد نیاز ارتش را تأمین کند.

امیر کبیر اعتقاد داشت: این خیانت به ملت و کشور است که آنچه را که می توان در کشور تولید کرد، مورد استفاده قرار نداد و از بیرون آورد.

در سیاست خارجی نیز امیرکبیر ذره ای انعطاف در برابر زیاده خواهی دیگر کشوها از خود نشان  نمی داد. در زمان صدارت امیر، کسی اجازه  نداشت که با مأمورین و سفرای خارجی روابط خصوصی برقرار کند و همه مأمورین دولت را از ایجاد رابطه با اجانب بر حذر می داشت.

در زمان صدارت او، هیچ یک از کشورهای همسایه نتوانستند حقوق سیاسی کشور را مورد تعرض قرار دهند. امیرکبیر امتیاز شمال را از دست روس ها بیرون کرد و زیر نظر دولت ایران قرار داد. از ساختن بیمارستان توسط روسیه در استر آباد جلوگیری کرد، زیرا به طور معمول کشورهای استعمارگر تلاش داشتند اهداف تبلیغاتی و استعماری خود را در لوای ساختن بیمارستان و مدرسه و پخش دارو در کشور دنبال کنند و امیر کبیر با هوشیاری، مانع از اجرای این ترفند دشمنان شد و در عوض خود به بهبود بهداشت کشور پرداخت.

او مصونیت جزایی خارجی ها را لغو کرد و در یک کلام در پی عزت ایران لحظه ای در برابر زیاده خواهی اجانب کوتاه نیامد. در این راه نیز انگلیس یا فرانسه یا روسیه و غیره برای او تفاوتی نداشت.

قائم مقام درباره امیر کبیر چنین گفته است: «پشتکار شگفت آوری داشت.»

«واتسون» منشی وقت سفارت انگلیس در کتاب تاریخ ایران چنین از او یاد کرده است:

«امیر نظام به همان اندازه پرکار بود که غیرت مسئولیت داشت. روزها و هفته ها می گذشت که از بام تا شام کار می کرد و نصیب خود را همان وظیفه مقدس می دانست و دشواری ها و تیرگی ها او را از کار سست و دلسرد نمی ساخت. درستی و راست کرداری از دیگر مظاهر استحکام اخلاقی اوست. از این نظر فنا ناپذیر بود... او به آسانی به کسی قولی نمی داد، اما هر آینه که انجام کاری را وعده می داد، باید به سخنش اعتماد نمود و انجام آن کار محقق شمرده می شد. امیر سخن کوتاه می گفت و کوتاه می نوشت.»
 
وزیر مختار انگلیس در باب امیرکبیر چنین لب به اعتراف گشود: «پول دوستی در وجود امیر بی اثر بود.»

دکتر پلاک از اهالی اتریش به ظرافت درباره او گفت: «پول هایی که می خواستند به او بدهند و نمی گرفت، خرج کشتنش شد.»

رضا قلی که او را به خوبی می شناخت، درباره اش نوشت: «امیرکبیر به رشوه و عشوه کسی فریفته نمی شد.»

در هنگامه ای که امیرکبیر سخت در پی ایجاد نیروی دریایی برای حضور مقتدرانه ایران در خلیج فارس بود، وزیر خارجه انگلیس با مخالفت شدید با فروش کشتی به ایران، در نامه ای محرمانه به سفارت خود در تهران، از این موضوع به طور شدید اظهار نگرانی و چاره جویی می کند و کلنل میشل، کاردار بریتانیا در ایران، با تأیید خطرناک بودن اقدام امیر کبیر، در عین حال  چنین نویدی را به مافوق خود می دهد:

«به احتمال قوی پس از مرگ یا عزل میرزا تقی خان، تمام نقشه های او راجع به احداث نیروی دریایی در خلیج فارس به بوته فراموشی خواهد افتاد»؛ نامه ای که نشان از توطئه کثیف انگلیس در فراهم آوردن زمینه عزل و شهادت امیر کبیر دارد.

باری! یکی از نکات بسیار مهم درباره اقدامات گسترده امیرکبیر در دوران صدارتش این است که همه این فعالیت ها و خدمات گسترده اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی، اجتماعی، بهداشتی، آموزشی و... تنها و تنها ظرف سه سال انجام گرفت، آن هم در زمانی که امیر از هر سو تحت فشار بود و زیرساخت های لازم برای انجام امور فراهم نبود، لکن امیر بدون بهانه جویی، کمر همت بست و آنچه را کرد که می دانیم.

بنا بر آنچه گفته شد، بدون شک، فعالیت های بی نظیر امیرکبیر آن هم ظرف سه سال باید درسی باشد برای همه مدیران ما که وقتی در مصدر امور قرار می گیرند، بعضأ چنین بهانه نیاورند که به علت ضعف و کم کاری مدیران پیشین، نمی توان ظرف سه یا چهار سال کاری کرد و... بلکه هر مدیری باید بداند در مدتی ولو کوتاه، می تواند به اندازه مسئولیت خود، بانی کاری نیک و ماندگار برای جامعه باشد، مگر آن که همت و نیت لازم را نداشته باشد.

گفتنی است، رهبر انقلاب درباره امیرکبیر چنین فرموده اند: «امیر کبیر در کشور ما سه سال در رأس دولت بوده است. معلوم می شود، سه سال وقت زیادی است، همه کارهایی که امیرکبیر انجام داده و همه خاطرات خوبی که تاریخ و مردم ما از این شخصیت دارد، محصول سه سال است.»

منبع (اینجا)

به دلیل گرمای هوا امروز پنج شنبه قم رو تعطیل اعلام کردن.

اما مسئله اینه که چند روز پیش که دما به 47 درجه رسید شهر رو تعطیل نکردن ولی حالا که دما حول و حوش 40 درجه است و گرد وخاک هم خیلی بیشتر از حد نرمال نیست تعطیل کردن. من فکر میکنم ملاک تعطیلی دما و اینها نیست طرف هر موقع خوشش میاد تعطیل میکنه و هر موقع خوشش نمیاد تعطیل نمیکنه