برداشت های من از جهان پیرامون

آخرین نظرات

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۳ ثبت شده است

چرا نباید کار امروز را به فردا انداخت؟

اگر کسی می‌خواهد در کارهای خود موفق شود طبق سفارش دین اسلام و بر اساس اصول اجتماعی نباید کار امروز را به فردا بیندازد، چراکه عمر انسان به حدی نیست که بخواهد هر روز در کارهای خود تاخیر ایجاد کند.

به گزارش ایسنا، برای این اصل مهم دین اسلام سفارشات زیادی دارد که به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم:

امام علی (ع) در این مورد می‌فرمایند: بدانید که روزها سه است، روزی که گذشت و امیدی به بازگشت آن نداری، و روزی که مانده و هم‌اکنون در آنی، و روزی که می‌آید و اطمینان به آمدن آن نیست. دیروز پند است، و امروز غنیمت، و از فردا خبری نداری که از آن کیست ... امروز امانتداری است که هر چه به او بسپاری (و هر کاری که در آن انجام دهی) به تو باز خواهد گرداند.

امام صادق (ع) به نقل از امیرالمومنین علی (ع) می‌فرمایند: مبادا که برای پرداختن به عمل، امروز و فردا کنید؛ هر وقت امکان برایتان پیدا شو، به کار برخیزید.

امام باقر (ع) می‌فرمایند: مبادا در عمل تاخیر کنید که تاخیر دریایی است که بسیار کسان در آن به هلاکت می‌رسند.

امام علی (ع) به پسرش محمد حنفیه می‌فرمایند: فقط امروز از آن توست زیرا که به رسیدن فردا اطمینان نداری.

پیامبر (ص) می‌فرمایند: دنیا ساعتی است پس آن را به طاعت صرف کنید.

امام علی (ع) در حدیثی دیگر خطاب به بندگان خدا می‌فرمایند: اکنون به کار برخیزید که زبان‌ها باز است و بدن‌ها تندرست و اندام‌ها نرم و به اختیار و عرصه فعالیت گسترده و میدان کوشش بزرگ.

امام علی (ع) می‌فرمایند: دل‌مشغولی به آنچه از دست رفته تباه کردن وقت است.

امام علی (ع) در حدیث دیگری می‌فرمایند: (انسان ناموفق) به آنچه که از میان می‌رود مباهات می‌کند و درباره آنچه باقی می‌ماند سهل‌انگاری روا می‌دارد.

پی‌نوشت:

مکارم‌الخلاق /۵۴۰

تحف‌العقول/۱۵۸

بحار ۱۰/۱۱

بحار۷۸/۱۶۴

مستدرک نهج‌البلاغه/۱۵۳

نهج‌البلاغه/ ۶۳۲

غررالحکم /۲۶

منبع:
الحیات محمد رضا حکیمی

سوال من از آرش فهیم (استاد ریاضی ایرانی مقیم امریکا) و جواب آرش:

سوال:"

یه تفکر رایج تو ایران اینه که سطح ریاضیات و فیزیکی که توی دبیرستان به دانش آموزان ایرانی درس داده میشه خیلی بالاتر از سطح ریاضیات و فیزیکی هست که به دانش آمزان کشورهای پیشرفته آموزش داده میشه. بر همین مبنا، تو سال های اخیر دائما تلاش شده سطح ریاضیات مدارس رو پایین بیارن. اما این مسئله باعث شده دانشجوهایی که میان دانشگاه تو درس هایی مثل ریاضی عمومی وفیزیک عمومی ... دچار مشکل بشن. سوال من اینه(البته اگه شما اطلاعی دارید) آیا واقعا اینطور هست یا نه؟ و در صورت مثبت بودن جواب سوال مثلا توی درس فیزیک تو اغلب کشورهای دنیا کتاب فیزیک هالیدی تدریس میشه اون موقع دانشجوهای کشورهای پیشرفته چطور از عهده درس هایی مثل فیزیک هالیدی یا ریاضی عمومی که درس های اولین سال های ورود به دانشگاه هستن برمیان.

جواب آرش:

در ایران سیستم آموزشی متمرکزه و همه مدارس یک کتاب درسی رو تدریس می کنن. در خیلی جاهای دنیا این طور نیست. در آمریکا مدرسه به مدرسه سرفصل کتاب های درسی فرق می کنه. بنابراین فارغ التحصیلان مدارس مختلف به یک میزان ریاضی یا فیزیک بلد نیستن. البته هر ایالتی یه سری حداقل ها رو اجبار می کنه. وقتی دانش‌آموزان با سطوح مختلف وارد دانشگاه می شن، بر اساس سطحشون درس بر می دارن. ممکنه بعضی دروس پیشنیاز مثل ریاضی پیش، فیزیک پیش یا مثلثات بگیرن در حالی که هم سالاشون دروس ریاضی عمومی یک و دو رو در دبیرستان خوندن و نیاز نیست در دانشگاه بخونن.
معمولا سیاست گذارها به عمق یادگیری توجه می کنن نه به حجم درس. اما موارد زیادی هم هست که به دلایل اقتصادی سیاست هاشون موفق اجرا نمی شه.

---------------------------------------------------------------

جالبه که تو بعضی از مدارس توی دبیرستان دانش آموزا ریاضی 1و2 رو میخونن و دیگه تو دانشگاه نمی خونن. تنوع بالای سیستمشون هم جالبه که از یه مدرسه تا مدرسه دیگه ممکنه سرفصل های دروس فرق کنه.

--------------------------------------------------------

پ ن: وحید دامن افشان استاد ریاضی دانشگاه صنعتی کرمانشاه این کامنت رو زیر این مطلب گذاشته که چون خیلی برام جالب بود به متن اصلی اضافش می کنم:

"

و یک چیزی هم من در مورد امتحانات‌شون اضافه می‌کنم:
وقتی که کارشناسی بودم، برگه‌های امتحان درس آنالیز ریاضی دانشگاه برکلی کالیفرنیا و دانشگاه هاروارد رو بررسی کردم. نکته‌ای که برام خیلی جالب بود، این بود که توی امتحانات، اصلاً اثبات قضیه نداشتند؛ یعنی سوالی مثل «قضیه فلان را بیان و اثبات کنید» نداشتند؛ بلکه سوال این جوری بود که صورت قضیه داده می‌شد و بعدش اثبات قضیه‎،‎ زیرش آورده می‌شد که یه جاهایی از اون شماره‌گذاری شده بود. بعد در قالب سوال از دانشجو خواسته می‌شد که مثلاً علت جمله یا عبارت شماره ۱ رو بگه.
یعنی برخلاف ایران که از دانشجو انتظار دارن کل اثبات قضیه رو حفظ کنه، از دانشجو انتظار دارن که فقط روند اثبات رو یاد بگیره.

1-اگه طی یکی دو روز اخیر ایمیلی از طرف من برای کسی ارسال شده، اون ایمیل از طرف من نیست. 

2- یکشنبه میخواستم برم تهران و دوشنبه بعد از ظهر برگردم ولی یه مجموعه ای از عوامل دست به دست هم داد تا من یکشنبه نتونم تهران برم. دوشنبه که تصاویر اون توفان تو تهران رو دیدم تازه متوجه شدم چه حکمتی بوده تو اینکه نرفتم تهران!!

میلاد امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام و حضرت عباس علیه السلام مبارک باید.

امام سجّاد (ع) درباره عمویش عبّاس چنین می فرماید:خداوند،عمویم عباس را رحمت کند که درراه برادرش ایثارو فداکاری کرد و ازجان خود گذشت.چنان فداکاری کردکه دو دستش قطع شد.

 

خداوند نیز به او همانندجعفر بن ابی طالب،درمقابل آن دو دست قطع شده،دو بال عطا کردکه با آن ها در بهشت با فرشتگان پرواز کند.عباس نزد خدا، مقام و منزلتی داردبس بزرگ،که همه شهیدان در قیامت به مقام والای او غبطه می خورند و رشک می برند .

منبع (بیتوته)

------------------------------------------------------

بخش هایی از ویکیپدیای انگلیسی در مورد حضرت ابوالفضل علیه السلام:

Battle of Siffin[edit]

Abbas debuted as a soldier in the battle of Siffin, one of the main conflicts of the 657 AD Muslim struggle between Abbas's father Ali and Muawiya ibn Abi Sufyan, the governor of Syria. Wearing the clothes of his father, who was known to be a great warrior, Abbas killed many enemy soldiers. Muawiya's forces actually mistook him for Ali. Therefore, when Ali himself appeared on the battlefield, Muawiya's soldiers were astonished to see him and confused about the identity of the other soldier. Ali then introduced Abbas by saying, "He is Abbas, the Moon of the Hashimi family".[6][7]

-----------------------

نبرد صفین:

حضرت عباس (علیه السلام) در اولین حضورش در جنگ صفین به عنوان سرباز،( جنگ صفین یکی از مهم ترین نبردهای بین مسلمانان درسال 657 میلادی بین (امام) علی (علیه السلام) پدر حضرت عباس علیه اسلام و معاویه بن ابوسفیان، حاکم سوریه است)  لباس های پدرش ( که به عنوان یکی از بزگترین دلاوران شناخته میشد) را پوشید. عباس تعداد زیادی از سربازان دشمن را کشت. به طوریکه سربازان معاویه او را با (امام) علی (علیه السلام) اشتباه گرفتند. بنابراین وقتی (امام) علی (علیه السلام) خودش در میدان جنگ حاضر شد. سربازان معاویه دچار حیرت شدند و در مورد اینکه آن کسی که تعداد زیادی از آنها را کشته بودچه کسی بوده است سردرگم شدند. سپس (امام) علی ( علیه السلام) عباس  را با گفتن این جمله معرفی کرد :" او عباس است، قمر بنی هاشم"

توضیح: کلمات امام و علیه السلام در متن اصلی نیست و توسط من اضافه شده است.