برداشت های من از جهان پیرامون

آخرین نظرات

۴ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

این عین مطلبی هست که سال 1385 در روزنامه ایران چاپ شده:

امروز - پنجشنبه - روز ستایش از حکیم عمر خیام است. اگر قرار باشد به بهانه روز خیام گزارشی نوشته شود قاعدتاً باید رنگ و بوی شعر داشته باشد. آن ۲۵۰رباعی خیام یا منسوب به خیام باعث شده تا او به عنوان یک شاعر شهرتی جهانی بیابد در حالی که او پیش از آنکه شاعر باشد یک ریاضیدان بوده است. این روز را به همه علاقه مندان ریاضیات تبریک می گوییم اما این باعث نمی شود درگزارشی انتقادی به بحث درباره این سؤال بپردازیم که آیا ریاضیاتی که در دوران دبیرستان آموخته می شود، در سالهای بعد به چه کار جوانان می آید.
    ما در همین جا عمیقانه از جناب آقای حکیم عمر خیام برای حرفهایی که در این گزارش درباره ریاضی زده شده است عذرخواهی می کنیم و این نکته را حضورشان یادآور می شویم که یادشان نرود خود ایشان یکی ازمهمترین شکاکان تاریخ بوده است.
    ***
    آقای میرشاهی دبیر شریف ریاضیات یکی از مناطق آموزش و پرورش شهر مشهد است. او که شانزده سال تحصیلی سابقه کار دارد، سه چهار سالیست که با یک پرسش فلسفی بزرگ مواجه شده است. حدس می زنید برای یک دبیر ریاضی که غرق در اقیانوس مثبت ها، منفی ها، ایکس ها و ایگرگهاست چه پرسش فلسفی ممکن است مطرح شود؟ این پرسش فلسفی را یک روز پنجشنبه اواخر بهار که فصل امتحانات نزدیک می شد، یک دانش آموز سال سوم تجربی در ذهن او انداخت. دانش آموز که چند دقیقه ای بود در هجوم توفان سرزنش های آقای میرشاهی قرار گرفته بود که چرا هر چقدر این مسأله ریاضی را برایش توضیح می دهد، او نمی فهمد، یکباره و با لهجه غلیظ مشهدی پرسید: «آقا، شما بفرمایین که این همه رقم وعلامت و این چیزا اصلاً به چه درد ما موخوره؟ مو سال دیگه دیپلم می گیرم و با اجازتان می رم خدمت. حالا انگار کنین که مشتق گیری رو بلد نباشم...» این پرسش اگرچه آقای میرشاهی را در لحظه اول بسیار خشمگین ساخت چرا که به ساحت مقدس و دست نیافتنی ریاضیات خدشه وارد می کرد - اما آن شب او را در رختخوابش راحت نگذاشت تا جایی که آقای میرشاهی دیگر قادر به انجام هیچ کار دیگری نبود. در این چندسال آقای میرشاهی همچنان درگیر این پرسش ذهنی است که آیا این همه سر و کله زدن با دانش آموزان برای درک درس ریاضی و قبول شدن در امتحانات سخت آن در زندگی آینده شان اساساً نقشی دارد؟ آقای میرشاهی در درجه اول به زندگی خودش رجوع کرد. او می دید اگرچه برای او رزق روزانه از دل همین ریاضیات بیرون می آید، اما این برای او تنها یک اتفاق است، همانطور که اگر کشورها پایتخت نداشتند و کوهها و جلگه ها و رودها وجود نداشت، همکار و دوست صمیمی اش آقای دهناد که در همان دبیرستان جغرافیا درس می دهد، به طور قطع گرسنه می ماند. آقای میرشاهی تازه پس از سالها به این فکر افتاده بود که وقتی پایش را از دبیرستان بیرون می گذارد، راستش دیگر به کار هیچ کس نمی آید. حتی در یک جمع خانوادگی نیز او مجبور است سکوت اختیار کند، در حالی که باجناقش آقابیژن که او هم دبیر آموزش و پرورش است همیشه گل مجلس است. آقابیژن که ادبیات فارسی درس می دهدهمیشه چنته اش پراست از اشعار و ضرب المثل ها و حکایاتی که دیگران را به ستایش از او و حافظه اش وامی دارد. آقای میرشاهی با آنکه حافظه مثال زدنی دارد اما دانش ریاضی اش هیچ کس را در جمع به حیرت وانمی دارد چرا که برای اطرافیان آقای میرشاهی اساساً اهمیتی ندارد که بدانند اتحاد جمله مشترک از چه راههایی قابل حل است.
    تا یادمان نرفته است بگوییم آن دانش آموز لعنتی که زندگی آقای میرشاه را دچار بحران اساسی کرد، همان سال وبا کمک آقای میرشاهی توانست از ریاضی نمره ۱۰ بگیرد و قبول شود. سال بعد هم دیپلمش را - نمی دانیم به چه روشی - گرفت و حتماً به خدمت سربازی رفت. او حالا دوسال است که در کوی آب و برق مشهد یک پیتزافروشی دارد و از زندگی اش هم بسیار راضی است. ماه پیش در ایام نوروز، یک شب آقای میرشاهی و خانم و بچه هایش در پیتزافروشی او غذا خوردند و خیلی هم بهشان خوش گذشت. اما این مسأله باعث نشد که آقای میرشاهی آن پرسش را فراموش کند که: «این همه اطلاعات ریاضی که در دبیرستان به بچه ها آموزش داده می شود، در آینده به چه دردشان می خورد؟»
    ***
    شما در چه رشته ای درس خوانده اید؟ ریاضی، تجربی یا انسانی؟ شاید هم هنرستان رفته اید. به هر حال فرقی نمی کند. در دوران دبیرستان بدون شک با مجموعه ای از اطلاعات مختلف ریاضی مواجه بوده اید. اتحادها، مشتق گیری انتگرال، قدر مطلق، معادلات دومجهوله و سه مجهوله و ده مجهوله و... اگر قضایای هندسه و مثلثات و ریاضی جدید را هم به این مجموعه اضافه کنیم که دیگر نور علی نور می شود، شما که حالا دبیرستان را تمام کرده اید و در اجتماع حضوری در حد خود دارید، چقدر آن اطلاعات را هنوز به یاد دارید؟ نظر چند جوان را در این باره بخوانید:
    پرستو محمودی (۲۴ساله - دانشجوی سال پنجم پزشکی): هیچ چی، هیچ چیزش را به یاد ندارم. آنقدر درگیر آناتومی و فیزلوژی و پاتولوژی بوده ام که اصلاً فایل ریاضی مغزم پر شده. دلیلش هم آن بوده که در همه این سالها کاربردی برایم نداشته. من که نمی توانم نشانه های بیماری یک نفر را با مشتق گیری از اندازه دور جمجمه اش تحلیل کنم.
    رضا پناه بر خدا (۲۶ساله - راننده آژانس): تا حالا فکرش را نکرده بودم. همان موقع ها که دبیرستان می رفتم اتفاقاً همیشه از خودم می پرسیدم خب این چیزهایی که می خوانیم مثل ریاضی و فیزیک و شیمی به چه دردمان می خورد. اما حالا دیگر آنقدر درگیر زندگی شده ام که به هیچ چیز فکر نمی کنم.
    میثم علوی (۲۸ساله - مترجم): نه... ریاضی به هیچ کار ام نیامده. منظورم آن ریاضی است که در دبیرستان خوانده ام. وگرنه جدول ضرب و چهار عمل اصلی که بالاخره پایه زندگی انسان است. من هزار تا معادله چند مجهولی در زندگی ام دارم اما هیچ وقت نتوانسته ام به روش ریاضی یک دستگاه معادله برای آن درست کنم و با جابه جا کردن x و yو z بتوانم این معادلات را حل کنم. زندگی طبیعی انسانی اصلاً شبیه دنیای ریاضیات و حساب و هندسه نیست. ما برای این گزارش نظر چندین جوان دیگر را هم پرسیده بودیم اما نظر اغلب آنها مثل نظر سه نفر بالا بود وچون نمی خواستیم در این گزارش زیر آب درس ریاضی را بزنیم و احیاناً مورد اعتراض ریاضیدانان و ریاضی دوستان و ریاضت کشان قرار بگیریم از انعکاس نظرات آنها خودداری کردیم.
    بسیاری از مادر و پدرها همیشه این جمله را با حسرت و نگرانی درباره فرزندانشان می گویند که «بچه خوبیه فقط ریاضی اش ضعیفه.» بله درست است ریاضی خیلی از ما ضعیف است اما مگر ریاضی یعنی زندگی؟ مگر همه آدمها باید ذهن ریاضی داشته باشند تا خوشبخت شوند؟ همان آقای اینیشتن که همه دنیا به او می بالند، با آن نمره های درخشان دوره دبستان اگر قرار بود در سیستم آموزش و پرورش ما رشد کند، همان سال دوم دبیرستان پرونده اش را می دادند زیر بغلش وبه جرم کندذهنی می فرستادنش مدرسه بچه های استثنایی. اما در یک فضای درست آموزشی، او توانست ذهن ریاضی اش را تقویت کند و بشود آقای اینیشتن. پس بگذارید یک بار هم ما به پدر و مادرهایمان نصیحت کنیم: «خوشبختی مفهوم دیگری دارد که الزاماً به معنای یادداشتن انتگرال و مشتق گیری نیست. یاد داشتن جذر هم به لذت بردن بیشتر از جزر و مد دریا منتهی نمی شود. اگر ریاضی بچه هایتان ضعیف است، خب باشد، لابد در یک جای دیگر، خدا استعداد دیگری به آنها داده. این تقصیر شماست که ذهنتان در محدوده محور مختصات حرکت می کند و هیچ امکان دیگری برای رشد ذهنی فرزندانتان متصور نیستید.»
    سهیل دو ترم دیگر مدرک کارشناسی اش را در رشته ریاضی محض می گیرد. به نظر نمی رسد از عشاق ریاضی باشد اما با این حال به آن احترام می گذارد و «همیت رشته ای» اش(!) را رعایت می کند. وقتی از او می پرسم که آیا ریاضیاتی که در دوره دبیرستان خوانده بوده در دوران دانشگاه به کارش آمده یا نه، می گوید: «راستش را بخواهی نه. ریاضیات دوره دبیرستان به هیچ دردی در رشته دانشگاهی ریاضی نمی خورد. وقتی وارد می شوی تازه می بینی خیلی چیزها را یاد نداری. تکه ای از همه چیز را می دانی بدون آنکه مفهوم دقیقش را بلد باشی.»
    این طور که سهیل می گوید درست در این لحظه مشکلات اصلی پیدا می شود: «اگر قرار باشد اتحادها را بخوانی باید تمام آنچه از پیش می دانسته ای را از ذهنت پاک کنی و دوباره یاد بگیری و این کار به شدت سخت است. مثل این می ماند که به یک بچه کلاس سوم بخواهی بگویی الفبایی که در کلاس اول به تو یاد داده اند غلط بوده و حالا باید دوباره الفبای جدیدی یاد بگیری.»
    روش های حل معادلات و مسائل ریاضی، معمولاً در دانشگاه کاربردی ندارد زیرا چنان که سهیل می گوید روش های یادگیری ریاضی در دبیرستان بیشتر طوطی واری است. وقتی می پرسم یعنی چه؟ توضیح می دهد: «یعنی اینکه روش ها را بچه ها حفظ می کنند که یا بتوانند تست ها را حل کنند و یا به نتیجه مسأله ها از راه های نزدیکتری برسند. ما با داشته های دوران دبیرستانمان در دانشگاه یک انتگرال هم نمی توانیم حل کنیم.»
    با این حال سهیل می گوید: خواندن ریاضی _ در مقطع دانشگاهی به باز شدن دیدگاه عمومی دانشجویان این رشته کمک می کند. او معتقد است: این اتفاق برای بچه های فنی _ مهندسی هم می افتد چرا که آنها هم واحدهای ریاضی فراوانی را پاس می کنند. شاهد او بر این ادعا فهرست بلندی است که از هنرمندان، نویسندگان و سیاستمداران ارائه می دهد. کسانی که همگی اهل ریاضیات بوده اند. اما سهیل می گوید: در دوران دبیرستان معمولاً این اتفاق نمی افتد و ریاضیات این دوران نمی تواند ذهن های تحلیلگر تربیت کند.
    حالا بد نیست شاهد یک پیشنهاد نسل سومی باشید! مادر مریم کارمند ارشد یکی از بانک های دولتی در تهران است. او همه کار می کند تا دو دخترش بتوانند تحصیل و پیشرفت کنند. زحمات او برای پیشرفت محبوبه _ خواهر مریم _ به ثمر نشسته و او الآن دانشجوی رشته داروسازی است اما مریم اصلاً اهل این حرفها نیست واگر بخواهیم بی تعارف صحبت کنیم باید بگوییم از ریاضیات تنفر دارد. بحث همیشگی مریم و مادرش این است که مریم باید در ریاضی تقویت شود. چرا که به نظر مادر ریاضیات علاوه بر آنکه در کنکور ضریب بالایی دارد باعث رشد فکری دخترش نیز می شود. مریم مرتباً با او مخالفت می کند چرا که معتقد است: دست کم تا الآن که سال سوم دبیرستان است این ریاضیات نبوده که باعث عمیق شدن دیدگاه او در زندگی شده است. مادرش همیشه پای اعداد و ارقام را میان می کشد و می گوید پیدا کردن سریع راه حل برای مسائل ریاضی باعث افزایش سرعت انتقال و تیزهوشی می شود. مریم کاملاً با این حرف مخالف است و پیشنهادی بهتر ارائه می دهد:«اگر واقعاً اعداد و ارقام باعث تیزهوشی آدم ها می شوند من ترجیح می دهم به جای حل اتحاد و انتگرال و معادلات چند مجهولی سرسام آور توی خانه بنشینم و جدول سود وکو یا کاگورو حل کنم. این طوری هم سرم گرم است، هم لذت می برم و هم تیزهوش تر می شوم.»
    پیشنهاد مریم زیاده از حد نسل سومی است، اما حداقل این است که آقای میرشاهی در مشهد را یک بار دیگر به یاد سؤال فلسفی اش می اندازد: «راستی این همه ریاضی به چه کار زندگی جوان ها می آید؟»
    --------------------------------------------------------------------------------------------

نظرات من در مورد این مطلب:

1- این موضوعی که در این گزارش بهش پرداخته شده؛ نباید منحصر به ریاضی بشه مثلا من در دوران دبیرستان کلی زیست شناسی پاس کردم (زمان ما دانش آموزان ریاضی بیشتر از دیپلمه های تجربی فعلی زیست پاس می کردن!!!) ولی اطلاعاتش به دردم نمی خوره؛ البته یه چیزایی در مورد سلول و اینجور چیزها یادم هست که اونم بیشتر از دوره راهنمایی و ابتدایی یادم مونده و از زیست دبیرستان تقریبا چیزی یادم نمونده و اگر می موند هم تقریبا به کار من نمی اومد! همینطور درس تاریخ هم تقریبا همش یادم رفته و اگر چیزی از تاریخ می دونم ربطی به درس تاریخ نداره یا درس زبان فارسی و یا عربی و یا شیمی همینطور!!!

2- اگر با دیدگاه مقاله بالا به دوره دبیرستان نگاه بشه، تقریبا 90 درصد مطالب درسی دوره دبیرستان بی فایده هستن! اگر اینطور هست؛ از اونجا که دروس دبیرستانی ما تقریبا شبیه همون درس هایی هست که همه جای دنیا تدریس میشه؛ یعنی همه جای دنیا دارن مطالب به درد نخور به دانش آموزا یاد می دن؟

3- همین الآن که دارم این متن رو می نویسم شهرداری پلاکاردی رو تو خیابونمون نصب کرده که توش نوشته:" اگر کسی طی یک ماه آینده برای گرفتن پروانه و چیزهای دیگه! به شهرداری مراجعه کنه اگر بخواد پول رو نقدی پرداخت  کنه شامل 30 درصد تخفیف و اگر بخواد به صورت اقساط پزداخت کنه می تونه 20 درصد تخفیف بگیره" اینکه کدوم یک از این دو نوع پرداخت بیشتر به نفع یک فرد هست نیاز به اطلاعاتی در مورد دنباله های هندسی داره!!! و بنابراین احتمالش خیلی کمه کسی که سواد ریاضیش در حد راهنمایی هست بتونه به چنین سوالی پاسخ درست بده! اینکه کسی نمی تونه برای آموخته هاش کاربردی پیدا کنه بیشتر به این دلیله که عملا همه آموخته هاش رو فراموش کرده! و بنابراین نباید انتظار داشته باشه چیزی که فراموش کرده به دردش بخوره!

خیلی از افرادی که می گن مطالب به دردمون نخورد بیشتر کسانی هستن که مطالب درسی رو حفظ!!!  می کنن و یه هفته بعد از امتحان چیزی از مطالب درسی شون یادشون نمیاد!

4- و در نهایت اینکه قرار نیست همه چیزهایی که در دبیرستان تدریس میشه به درد همه بخوره؛ اگر ریاضیات دبیرستانی به درد مثلا یک راننده آژانس و یا پزشک نمی خوره اما به درد یک فیزیکدان و یا مهندس برق که می خوره!

پی نوشت:من تو این پست منظورم مطالب درسی کتاب های دبیرستان بود؛ و این مطالبی که گفتم در مورد درس های دانشگاهی لزومی نداره که درست باشه!!!

دانشگاه ها تو ایران پیشرفت خاصی نمی تونن کنن علتشم اینکه بهترین دانشگاه های کشور دانشگاه های دولتی و رایگان هستن که بودجشون رو مستقیم از دولت می گیرن و بنابراین هیچ تلاشی برای پیشرفت از خودشون نشون نمی دن؛ به هر حال اونها با هر عملکردی بودجشون رو خواهند گرفت پس چرا الکی تلاش کنن !!! فقط کافی وانمود کنن که دارن تلاشی می کنن!!!؛ دانشگاه های پولی کشور هم اغلب (نه همه) با دانشجویانی پر میشن که کیفیت پایینی دارن (یا افراد شاعلی که هدفشون درس خوندن نیست و فقط اومدن یه مدرک بگیرن و برن!!!) و بنابراین پیشرفت چندانی نمی تونن کنن. برای رفع این مشکل دوتا راه حل به ذهنم میرسه:

1- دولت بودجه تمام دانشگاه ها رو قطع کنه و همه دانشگاه ها پولی بشن ؛ در عوض بودجه دانشگاه ها رو به شرکت کنندگان در کنکور بده مثلا به رتبه های زیر 100 کنکور هر کدوم 200 میلیون بده و مثلا به رتبه 10000 کنکور 5 میلیون بده و مثلا کسی که رتبه اش از 20000 بالاتر شده اصلا پولی نده. با این فرآیند دانشگاه های معتبر تر میتونن شهریه های بالایی رو از دانشجوها بگیرن (چون رتبه های برتر کمک هزینه بیشتری دریافت می کنن) این باعث میشه که دانشگاه های خوب بتونن امکانات بهتری رو هم برای دانشجوهای مستعد کشور فراهم کنه؛ در شرایط فعلی خیلی از دانشگاه  های خوب کشور مثل شریف و امیرکبیر اصلا شرایط خوابگاهی مناسبی ندارن! به علاوه همه دانشگاه ها تلاش می کنن کیفیت خودشون رو بالاتر ببرن چرا که با این کار می تونن شهریه بیشتری رو دریافت کنن! و رقابت عادلانه تری بین دانشگاه های پولی کشور مثل آزاد و غیر انتفاعی و دانشگاه های دولتی برقرار میشه.

در شرایط فعلی در دانشگاه های دولتی استاد پولش رو میگیره؛ کارمند پولش رو میگیره؛ نیروی خدماتی و حراست هم پولشون رو میگیرن و اینکه وضعیت دانشگاه ها و حتی وضعیت دانشجوها چی هست اصلا مهم نیست. در حالیکه اگر دانشگاه ها در یک شرایط رقابتی قرار می گرفتن افزایش کیفیت دانشگاه ها منجر به افزایش حقوق اساتید و کارمندان و کارکنان دیگه دانشگاه ها میشه و برعکس افت کیفیت باعث کاهش حقوق و این باعث میشد همه افراد حاضر در دانشگاه ها همه تلاششون رو برای افزایش کیفیت دانشگاه ها انجام بدن. در چنین شرایطی مثل اغلب دانشگاه های امریکایی دانشگاه ها نسبت به آینده دانشجویانشون حساس میشن چرا که اگر فارغ التحصیلان اونها نتونن تو بازار کار موفق بشن ممکنه نتونن به اندازه کافی دانشجو و در نتیجه بودجه جذب کنن!!!

و حتی دانشجوهای مستعد بیشتر درس میخونن چرا که می بینن دارن کلی پول می دن!!! به علاوه میشه پولی که به دانشجوها پرداخت میشه رو نه یکجا بلکه توی 4 سال پرداخت کرد. الآن زیادن دانشجوهایی که یکسال پشت کنکور خوب درس میخونن و بعد که میان مثلا دانشگاه تهران دیگه درس نمی خونن ؛ میشه شرایطی رو گذاشت که اگر دانشجویی رتبه خوبی داشته و کمک هزینه بیشتری رو می گیره اگر در دانشگاه تلاش نکنه برای سال های بعد این کمک هزینه رو کم کرد و دانشجو مجبور بشه شهریه رو از جیب خودش پرداخت کنه!!! 

الآن خیال دانشگاه ها به خصوص دانشگاه های دولتی راحته؛ هر سال اول مهر یه تعدادی دانشجو تو مقاطع مختلف براشون فرستاده میشه و دانشگاه ها چند سال این افراد رو سرگرم می کنن!!! و بعد هم به امام خدا رهاشون می کنن.

این راه حل؛ راه حل خوبیه اما خیلی جسورانه است و بعیده که مسئولین جرات انجام چنین کارهای ریسکی رو داشته باشن.

راه حل دوم به اندازه این راه حل اول خوب نیست! ولی شانس اتخاذش با توجه به اینکه خیلی شرایط فعلی رو به هم نمی زنه بیشتر هست. البته میشه بعد از چند سال اتخاذ راه حل دوم که تو پست بعدی می نویسمش  اومد و همین راه حل اول رو اتخاذ کرد.

دانش آموزان امروزی.
یکی از اقوام 2 سال پیش دانش آموز سال سوم راهنمایی بود و معلم ریاضی داشتن که یک روز قبل از امتحان سئوالات و پاسخ اونها رو روی تخته می نوشت و دانش آموزا فردا همون سوالات رو امتحان میدادن, با نمره خوب سوم راهنمایی رو قبول شد ولی دانش آموزی که تا سال دوم راهنمایی ریاضیش خیلی خوب بود حالا افت شدیدی تو ریاضی کرده بود. پارسال دانش آموز اول دبیرستان بود که مدیر مدرسشون تو جلسه اولیاو مربیان مدرسه به خانواده ها گفته بود اصلا نگران نباشید چون سیستم آموزش برای دانش آموزان کوچک تر از بچه های شما عوض شده؛ امسال همه دانش آموزان پایه اول دبیرستان ما قبول میشن!!! و وقتی یه دانش آموز با 15-16 سال سن بدون حتما قبول میشه خوب چقدر درس میخونه؟ به هر حال الآن پایه ریاضی بسیار ضعیفی داره و تو درس فیزیک هم طبیعتا دچار مشکل شده. تو سال های اخیر نمره دادن الکی به دانش آموزا و حتی دانشجوها به یک روال عادی تبدیل شده.
فراموش نمی کنم سال های دوران دانش آموزی خودم رو که دانش آموزا برای ورود از مقطع ابتدایی به راهنمایی, راهنمایی به دبیرستان و دبیرستان به پیش دانشگاهی مجبور بودن در امتحانات هماهنگ کشوری زیر نظر ناظرین آموزش و پرورش شرکت کنن. برای اینکه شانس هرگونه تقلب از بین بره خیلی وقت ها دانش آموزا مجبور بودن برن تو مدرسه دیگه ای امتحان بدن.
امروز اگر معلمی سخت گیری کنه و نمرات دانش آموزاش پایین بیاد؛ مدیر مدرسه از دستش شاکی میشه که چرا نمرات کلاست اینقدر پایینه؛ خانواده ها شاکی میشن؛ دانش اموزا از دستش ناراحت میشن و حتی پبش وجدان خودش هم محکومه که حالا مثلا سخت گیری کنم و خودم و دانش آموزا رو بندازم تو زحمت بعد این مطالبی که من دارم بهشون یاد می دم به چه دردشون قراره بخوره؟!!! در این شرایط معلم میبینه بهترین تصمیم اینه که یه نمره الکی به دانش آموزا بده و هم خودش رو راحت کنه و هم دانش اموز رو!!! این روال چندین سال هست که در مدارس و دانشگاه های آزاد و غیر انتفاعی و علمی کاربردی رایج هست و کم کم داره تو دانشگاه های دولتی هم متداول میشه!
دانش آموزان ضعیف از ابتدایی به دوره راهنمایی میرسن معلم دوره راهنمایی 2 راه حل پیش رو داره یا باید درس رو جدی بیگیره و در این صورت تعداد افتاده های هر درس افزایش پیدا می کنن و اون معلم تحت فشار مدیر و والدین قرار می گیره یا اینکه الکی نمره بده و معلم راه دوم رو انتخاب می کنه؛ دانش آموز ضعیف تر وارد دوره دبیرستان میشه و معلم های دبیرستان هم همون روند رو ادامه میدن و همین روند در دانشگاه ها هم کم و بیش دنبال میشه. البته روز به روز شرایط داره بدتر هم میشه و دانش اموزانی که امسال دیپلم گرفتن احتمالا خیلی قوی تر از دانش اموزانی خواهند بود که 4 سال دیگه دیپلم می گیرن!!!
سازمان  همکاری اقتصادی و توسعه کشورها رو از نظر عملکرد تحصیلی دانش اموزان مورد بررسی قرار میده و اونها رو رتبه بندی می کنه ؛ اما متاسفانه ایران در این ارزیابی ها حضور نداره. حسن حضور در چنین ارزیابی هایی اینه که این ارزیابی ها هر چند سال یکبار انجام میشه و رتبه کشورها اعلام میشه اونوقت اگر مثلا ما در ارزیابی سال 2016 رتبه مون بشه تو دنیا 75 و در سال مثلا 2020 رتبمون بشه 85 می تونیم بفهمیم که تصمیمات گرفته شده در حوزه آموزش اشتباه بوده و اونها رو اصلاح کنیم و یا اگر در سال 2020 مثلا رتبه مون شد 50 می فهمیم تصمیمات درستی گرفته شده و باید این تصمیمات ادامه پیدا کنه.
متاسفانه در ایران آموزش و پروش خودش تصمیمات مختلف آموزشی رو می گیره و در عین حال خودش این تصمیات رو ارزیابی می کنه؛ که تو اغلب موارد مدیرانی که تصمیمات رو می گیرن خودشون مسئول ارزیابی تصمیمات هستن که اغلب سعی می کنن نتیجه  ارزیابی شون به گونه باشه که نشان دهنده درستی بسیار زیاد تصمیمات اونها باشه!!!
------------
نمی دونم چرا این متن رو نوشتم؛ شاید چون امروز اون دانش اموز رو دیدم !!!

به احتمال زیاد ما آخرین نسل از انسان ها هستیم که نیاز داریم کار کنیم و در صد سال آینده دیگه هیچ کس کار نمی کنه. فن آوری رباتیک و هوش مصنوعی ابزارهایی رو تولید خواهد کرد که بتونن مثل انسان ها کار کنن و انسان ها با خیال راحت فقط به تفریح بپردازن.

دنیایی رو تصور کنید که میلیاردها ربات مشغول رانندگی؛ ساخت و ساز؛ کشاورزی؛ تولید پوشاک ؛ پزشکی و ... هستن. در اون دوران انسان ها مشغول چه کاری خواهند بود؟

پ ن: روبات های آشپز