برداشت های من از جهان پیرامون

آخرین نظرات

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

ناسا عکس های جدیدی از مریخ رو منتشر کرده.

با این عکس ها فهمیدم؛ مریخ زیباتر از اون چیزی هست که تصور می کردم.

امروز متوجه شدم پروفسور  علی جوان مخترع لیزر گازی 4 روز قبل در سن 89 سالگی در امریکا از دنیا رفت.

علی جوان  یکی از بزرگ ترین دانشمندان و فیزیکدانان و مخترعین ایرانی در قرن بیستم  محسوب میشد. 

در لیستی که روزنامه دیلی تلگراف در سال 2007 از 100 نابغه زنده دنیا منتشر کرد؛ علی جوان در رتبه 12-ام این لیست قرار داشت.

جوان یک دانشمند واقعی بود؛ ان شالله روحش قرین شادی باشه.

پ ن: (اگر خواستید نخونیدش!!!) الآن از لیست 100 نابغه زنده؛ جایگاه 12-ام خالی شده؛ خدا کنه این خبرنگارهای روزنامه دیلی تلگراف به رزومه علمی من دسترسی پیدا نکنن؛ چون من اصلا راضی نیستم اسمم تو لیست این روزنامه های استکباری نوشته بشه. واقعا آدم نگران میشه؛ نابغه بودن هم دیگه مثل قدیم نیست و کلی دردسر داره. 

امروز رفتم تا گواهینامم رو تمدید کنم.چند روز قبل به سایت پلیس سرزدم تا ببینم چه مدارکی لازم هست و امروز همه مدارک رو با خودم بردم؛ و پیش خودم فکر می کردم؛ که خوب همه مدارک آماده است و همین امروز کارهام رو می تونم انجام بدم.

امروز که به یکی از مراکز پلیس +10 رفتم.  بهم گفتن باید یک قبض تلفن و یا گاز هم همراه خودت داشته باشی در حالیکه اصلا چنین چیزی رو در سایت پلیس به عنوان مدرک ننوشته که باید باشد.در مورد عکس هم در سایت پلیس نوشته:

"5- عکس: برای گواهینامه پایه یک، دو قطعه عکس رنگی و برای گواهینامه گروه ب، 3 قطعه عکس رنگی در ابعاد 3x4 بدون عینک، کلاه، کراوات و آرایش (بدون پیرایش مو و محاسن)، تمام رخ به صورتی که گردی صورت معلوم و مربوط به سال جاری باشد."

من چون عکس داشتم؛ دیگه عکس جدید ننداختم و همون ها رو بردم (در واقع با خودم گفتم؛ اونا که تو پلیس +10 نمی تونن بفهمن عکس جدید هست یا نه!!! اینجا اشتباه از من بود)؛ اما وقتی عکس ها رو تحویل دادم گفتن قبول نیست؛ پرسیدم چرا قبول نمی کنید گفتن: عکس گواهینامه قبلی و کارت ملی و شناسنامه قابل قبول نیست. بعد برگه ای رو که مرکز پلیس+10 بهم داده بودن رو نگاه کردم دیدم توش نوشته " عکس گواهینامه قبلی و کارت ملی و شناسنامه قابل قبول نیست"؛ این کارشون برام جالب و هوشمندانه بود و باید بهشون آفرین گفت که با این روش حداقل تا حدی می تونن جلوی افرادی مثل من رو که عکس جدید ننداختن رو بگیرن؛ اما ایراد کارشون این هست که چرا  این قید "عکس گواهینامه قبلی و کارت ملی و شناسنامه قابل قبول نیست" توی سایت پلیس نوشته نشده!!! در واقع مدارکی که مراکز پلیس+10 میخوان متفاوت تر از اون چیزی هست که تو سایت پلیس نوشته شده:

 1- اینکه قبض تلفن و یا گاز می خوان (ازوقتی قبوض رو اینترنتی پرداخت می کنم، من همه قبض ها رو بلافاصله بعد از پرداخت میندازم دور!!!)

2- شرایط مربوط به عکس در سایت پلیس به درستی نوشته نشده؛ مثلا اگر کسی همین امسال کارت ملیش رو عوض کرده باشه و عکس جدید هم روی کارت ملیش زده باشه؛ دیگه نمی تونه همون عکس رو روی گواهینامه استفاده کنه؛ در حالیکه این موضوع در سایت پلیس نوشته نشده.

نتیجه اخلاقی این بحث اینه که: " بی خودی با رفتن به سایت پلیس خودتون رو علاف نکنید. بلند شید حضوری مراجعه کنید  به پلیس+10 و همونجا مدارکی رو که نیاز هست رو ازشون بپرسید."


دوستی این سوالات رو از من پرسیده:

"در وبلاگ تون خیلی مطالب مختلف قرار داده اید و واقعا استفاده کردیم ولی تا بحال هیچ مطلبی در مورد برنامه ریزی نگذاشتید و نظرتون را در مورد برنامه ریزی نگفتید؟؟

با اینکه خیلی مطالب در مورد برنامه ریزی میدونیم ولی باز مشکلاتی داریم و بنظرم آدم با برنامه ای در جامعه ایران حداقل وجود نداره...
کلا شما برنامه ریزی را چی میدونید؟
اصلا اعتقادی به برنامه ریزی دارید؟؟
یا تا بحال شده برنامه ریزی کرده باشید؟؟
چون من عقیده ام اینه هرکس برای هدفی که داری تلاش می کنه البه اگر به هدفش واقعا علاقمند باش.
ولی شما می گفتید حس انجام هرکاری را داشتید انجام بدید و اگر نداشتید بی خودی زور نزنید چون بازدهی نداره کارتون...."
----------------------
نمی دونم چرا دوست ندارم درباره برنامه ریزی بنویسم؛ علتشم اینه که به تجربه فهمیدم؛ مشکل برنامه ریزی نیست مشکل اجرای برنامه هاست!!!
 نمی دونم قبلا اون رو اینجا نوشتم یا نه. فکر کنم تازه یک هفته یا دو هفته بود که لیسانس قبول شده بودم و ترم اولمون رو شروع کرده بودیم. یه دانشجوی ترم اخری رو دیدم که داشت کارهای فارغ التحصیلیش رو انجام می داد؛ بهم گفت اگر روزی 4 ساعت درس بخونی و فقط 4 ساعت درس بخونی؛ به شرطی که هر روز بخونی و به بهانه عید و نمی دونم تابستون و اینها هیچ روزی این 4 ساعت درس خوندن رو ترک نکنی؛ مطمئن باش یکی از موفق ترین افراد در رشته تحصیلیت میشی. امروز که به اون روز و اون حرف فکر می کنم می بینم حق کاملا با اون شخص بود.
فوق لیسانس که بودم یه هم اتاقی تو خوابگاه داشتم که حتی یک کلمه هم درس نمی خوند، یه روز که رفتم اتاق؛ دیدم یه برنامه دقیقی نوشته و زده به دیوار اتاق؛ گفتم خوب چرا حالا برنامه ات رو زدی به دیوار اتاق، گفت که میخوام جلوی چشمم باشه تا یادم نره و اجراش کنه. برنامه اش از اون مدل برنامه های بچه کنکوری ها هست که می نویسن 8تا 8:30 صبحانه بعد 10 دقیقه استراحت بعد 2 ساعت و ... بود. نزدیک به یک روز فکر کرده بود تا تونسته بود اون برنامه رو تهیه کنه؛ بهش گفتم تو حتی یه روز هم این برنامه رزو اجرا نمی کنی؛ اما تخمینم کاملا اشتباه بود چون دوستم حتی یک ساعت هم نتونست برنامه اش رو اجرا کنه!!! یک روز وقت گذاشته بود و برنامه ریزی کرده بود ولی حتی یک ساعت هم نتونست اجراش کنه!!!
چند وقت بعد این دوستم با یه هم اتاقی دیگم تصمیم گرفتن که برن کلاس زبان!!! چند روزی به موسسه های زبان مختلف سر می زدن و به قول خودشون دنبال یه جایی می گشتن که درست و حسابی زبان آموزش بده؛ خلاصه بعد از چند روز تو یه موسسه ای ثبت نام کردن. یکی شون کلا یک جلسه کلاس رو رفت و اون یکی هم 2 جلسه رفت و بعد کلاس رو رها کردن!!!
----------------------------
اینها رو نوشتم تا بگم؛ مبارزه با تنبلی خیلی خیلی مهم تر از برنامه ریزی هست. وقتی که ما تنبل باشیم؛ حتی اگر بهترین برنامه رو هم بریزیم به جایی نمی رسیم. راه مبارزه با تنبلی رو هم من فکر می کنم پیدا کردم اونم قانون معرف
" زود شروع کردن" هست. هر کاری رو که فکر می کنید درسته همین حالا شروع به انجامش کنید. منتظر اول هفته و فردا صبح و اول ماه و شروع ترم جدید و ... نباشید!!!
به تجربه فهمیدم شروع انجام خیلی از کارها سخت تر از انجام دادنشون هست. مثلا تو خوندن درس فهمدیم که سخت ترین کار اینه که کتاب رو بگیری دستت و صفحه اولش رو باز کنی؛ همین که این کار انجام بشه؛ در واقع 80 درصد کار انجام شده!!! 20 درصد بقیه هم که ساده تر هست اینه که حالا باید کتاب رو خوند!!!
البته یک قانون دیگه هم هست که خیلی مهمه، اونم قانون 80 به 20 که قبلا در موردش نوشتم.این رو هم مد نظر داشته باشید.
----------------------------------------
نمی دونم شاید انتظار داشتید که من اینجا بگم؛ آدم باید تو زندگی اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت داشته باشه و بعد متناسب با اون اهداف برنامه های خودش رو تنظیم کنه و ... 
راستش رو بخواهید این ها رو به اندازه کافی همه جا گفتن و اگر کسی واقعا بخواد برنامه ریزی کنه می تونه بره بخونه!!! اما به هر حال تا تنبلی و گاهی بی انگیزگی درمان نشه؛ هزاران تا ار این راه حل ها که گفته و یا خونده بشه فایده ای نداره.
پ ن: این پست رو هم بخونید. " فردا افکنی ساخت یافته" نوشته پروفسور جان پری؛ استاد دانشگاه استنفورد

امروز 31 آگوست؛  روز جهانی وبلاگ نویسی هست.

من فکر می کنم؛ روی هم رفته وبلاگ نویس های هر جامعه ای  از متوسط افراد اون جامعه بهتر هستن. چرا که سعی می کنن تجربیاتشون و دانششون (هر چند کم و یا اشتباه باشه) رو با دیگران به اشتراک بزارن. اغلب وبلاگ ها فضای آزاد تری رو برای خوانندگانشون نسبت به سایت های رسمی فراهم می کنن و کمتر نظرات خوانندگانشون رو سانسور می کنن!!! 

متاسفانه اغلب وبلاگ ها بعد از یک مدتی تعطیل میشن؛ اما همون مدت کمی هم که نوشته میشن کمک بزرگی به غنای فضای وب می کنن. 

متوجه شدم که آقای احمد رحمتی در چهلمین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی کشور موفق به  کسب مدال شدن به علاوه در دوره ارشد در دانشگاه شریف هم پذیرفته شدن. این موفقیت ها رو بهشون خیلی خیلی تبریک می گم. ان شالله که این موفقیت ها پایدار باشه.

فرض کنید شما فرمانده 100 تا سرباز هستید که در حال نگهداری از یک موضع خاص هستید. در هر ساعت یکی از سربازان شما کشته میشه (با این وضعیت حداکثر می تونید 100 ساعت مقاومت کنید)؛ احتمال اینکه نیروهای کمکی به شما برسه و شما رو از این وضعیت خارج کنه در هر ساعت 10 درصد هست ( یعنی به احتمال 10 درصد در ساعت اول نیروهای کمکی میرسن اگر نرسیدن به احتمال 10 درصد در ساعت دوم می رسن اگر نرسیدن به احتمال 10 درصد در ساعت سوم می رسن و ...) اگر موضع فعلی رو که در اختیار دارید رو از دست بدید بعد ها باید 40 نفر تلفات بدید تا بتونید دوباره همین موضع رو بازپس بگیرید (معنی این حرف اینه که دستور عقب نشینی معادل با تلفات 40 سرباز هست).

خوب با این اوصاف شما چی کار می کنید؟ همون اول کار دستور عقب نشینی می دید؟ وای میستید تا مثلا 30 نفر از نیروهای تون کشته بشن و اگر نیروی کمکی نرسید دستور عقب نشینی می دید؟ تصمیم می گیرید تحت هر شرایطی تا آخرین سرباز بجنگید؟

----------------------

این وضعیت کم و بیش در شرایط جنگی پیش میاد؛ به علاوه تو دنیای عادی هم شرایط مشابه این بسیار پیش میاد.

شخصی رو می شناسم که تصادف کرده بود،پزشک ها گفته بودن باید پاش رو از مچ قطع کنیم؛ خانواده به امید اینکه بتونن راه حلی پیدا کنن و مانع قطع شدن پا بشن؛ با قطع کردن پا مخالفت می کنن؛ و با پرونده پزشکی این فرد دائما به پزشکان مختلف رجوع می کردن که شاید با احتمال کمی بتونن راه حلی پیدا کنن که پا قطع نشه، و در این مدت هر بار که به بیمارستان مراجعه می کردن پزشکان به اونها اعلام می کردن؛ بیماری پیشرفت کرده و مجبورن قسمت بیشتری از پا رو قطع کنن.و این شرایط مدتی ادامه داشت تا اینکه در نهایت؛ پزشکان متوجه شدن اگر پا رو قطع نکنن بیمار می میره؛ تو این حالت پزشکان مجبور شدن پای بیمار رو از ناحیه ران قطع کنن.

خانواده این شخص چه تصمیمی می گرفت عاقلانه ترین تصمیم بود؟ همون اول کار به قطع شدن پا از مچ رضایت می داد؟ (در این حالت شانسشون رو برای اینکه شاید درمانی بشه پیدا کرد از دست می دادن) یا وای میستادن وقتی بیماری مثلا تا قسمت ساق پا می رسید با قطع پا موافقت می کردن؟ یا...

--------------------------------------

من فکر می کنم (اونجور که از آمار و احتمال یادم مونده؛ خیلی وقت هست که من احتمال نخوندم و شاید اشتباه کرده باشم)جواب سوال این پست باید این باشه که فرمانده باید تصمیم بگیره تا کشته شدن 13 سرباز مقاومت کنه اگر تا اون موقع کمک رسید که هیچ و گرنه بعد از کشته شدن سرباز سیزدهم باید دستور عقب نشینی رو صادر کنه.

-------------------------------

یک راه خوب برای جواب دادن به چنین سوالاتی این هست که دست به شبیه سازی کامپیوتری بزنیم. این فرمانده 100 حالت می تونه تصمیم بگیره؛ همون اول کار دستور عقب نشینی بده؛ بعد از کشته شدن سرباز اول دستور عقب نشینی بده؛ بعد از کشته شدن سرباز دوم دستور عقب نشینی بده و ... بعد از کشته شدن سرباز 99 ام دستور عقب نشینی بده. هر کدوم از این حالات رو می تونیم صد بار آزمایش کنیم؛ و با تولید اعداد تصادفی مشخص کنیم که آیا نیرو کمکی میرسه یا نه و بعد برای هر حالت متوسط میزان تلفات رو حساب کنیم. حالتی که منجر به کمترین تلفات بشه؛ بهینه ترین تصمیم ممکن هست.

ولادیمیر پوتین به هرکدام از قهرمانان المپیکی روسیه یک ماشین بی ام و به عنوان جایزه داده. (منبع).

جالبه که به دلیل پایین اومدن قیمت نفت و وابستگی شدید کشور روسیه به صادرات نفت؛ اقتصاد این کشور شدیدا تحت فشار هست!!!

حالا بیایید به برخی از کشورهای دیگه نگاه کنیم:

امریکا به کسانی که بتونن در المپیک مدال طلا کسب کنن فقط 25 هزار دلار؛ به کسانی که مدال نقره بگیرن 15 هزار دلار و به کسانی که مدال برنز بگیرن 10 هزار دلار پرداخت می کنه (منبع)؛ در حالیکه اقتصاد امریکا 18 برابر قدرتمند تر از اقتصاد روسیه هست.

رتبه بندی کشورها از لحاظ تولید ناخالص داخلی رو می تونید اینجا ببینید.

کشورهای استرالیا و کانادا هم که از نظر اقتصادی قوی تر از روسیه هستن؛ تقریبا نصف امریکا به ورزشکارها جایزه پرداخت می کنن.

کشور انگلستان هم که اقتصادش بیش از 2 برابر قوی تر روسیه هست؛ اصلا جایزه ای بر قهرمانان المپیکیش پرداخت نمی کنه.

--------------

چیزی که ذهن من رو مشغول کرده اینه که چرا مثلا کشور انگلیس ار اینجور حاتم بخشی ها که روسیه انجام داده؛نمی کنه؛ چرا ملکه انگلیس نمیاد ورزشکارها رو دعوت کنه و به هرکدوم یک ب ام و بده؟ کلی هم تو رسانه ها پز بده؟

------------------------

اینجور چیزا رو که می شنوم یاد هوگو چاوز می افتم که برای خودنمایی به فقرای امریکایی بنزین رایگان می داد!!! (منبع)

----------------------------

تو کشورهایی که مبنتی به صادرات مواد معدنی و نفتی هستن و انحصار این صادرات هم در دست دولت هست؛ اغلب دولت ها به درامد حاصل از این صادرات مواد معدنی به چشم یک کیسه پول نگاه می کنن که می تونن هر وقت هر جور دلشون خواست مقداریش رو خرج کنن؛ به خصوص اگر بدونن این خرج کردن می تونه تو رسانه ها بازتاب داشته باشه؛ که در این حالت کاملا حاتم طاعی میشن و کاملا دست و دلباز. مثلا برای باشگاه هایی مثل پرسپولیس و استقلال به راحتی بودجه ای سالانه ای در حدود 100 میلیارد تومن در هر سال اختصاص می دن؛ چرا که این موضوع بازتاب رسانه ای گشترده ای داره و همه جا دیده میشه؛ در حالیکه با همین بودجه میشه حداقل بخاری های مدارس رو درست کرد که بچه ها رو آتیش نزنه!!!  ولی مسئله اینه درست کردن بخاری های مدرسه به چشم کسی نمیاد که از ما تعریف و تمجید کنن.

در واقع نگاهی که در این جور کشورها وجود داره اینه که اغلب مسئولین این کشورها فکر می کنن اگر مثلا 2 میلیون تومان برای سقف یک مدرسه روستایی که چکه می کنه و یا مبلغی برای اصلاح شبکه آبرسانی که به دلیل فرسودگی داره توش آب هدر میره رو  صرف کنن؛ هدر دادن پول براشون محسوب میشه؛ چون این کارها براشون بازتاب رسانه ای نداره؛ اما دادن یک بنز ب ام و به ورزشکاران قهرمان المپیکی چون می تونه باعث مطرح شدن اونها بشه کاملا صرف درست سرمایه محسوب میشه. (پوتین که از جیب خودش نمی ده!!!)



اگر این آزمایش زیر واقعی باشه؛ نتیجش خیلی شگفت انگیزه

----------------------

یک تارنمای عربی با انتشار خبری ادعای اعدام به روش تلقین به فرد اعدامی را به عنوان تازه ترین روش اعدام در جهان معرفی کرد.

به گزارش العالم، تارنمای شام تایمز" نوشت که یک پزشک با راضی کردن خانواده فرد اعدامی و مجوز مقام های مسئول روش جنجال برانگیز اعدام از طریق تلقین را اجرا کرد که موفقیت آمیز بود.
شام تایمز بدون اشاره به نام پزشک و کشور محل این آزمایش و زمان آن نوشت: این پزشک با هماهنگی دادگاه عالی و حضور گروهی از دانشمندان علاقه مند به آزمایش هایش یکی از افراد مجرم محکوم به اعدام را روی تخت خواباند و با او به توافق رسید تا با تخلیه خونش برای انجام تحقیقات، او را اعدام کند.

برای این اقدام پزشک چشم مرد محکوم را بست و دو لوله بلند به بدن او وصل کرد که از قلب تا دستانش ادامه داشت، پزشک پس از تظاهر به زدن رگ ها و وصل کردن لوله ها به بدن اعدامی ، از درون لوله ها آب ولرم با دمای مساوی بدن به جریان انداخت به گونه ای که مرد اعدامی تصور کند خون او اکنون به جریان افتاده و درحال تخلیه است و به ظرفی واریز می شود که در فاصله ای از تخت قرار داشت و صدای ریختن قطرات ان به وضوح شنیده می شد. پژوهشگران چند دقیقه بعد ملاحظه کردند که جسم فرد محکوم به اعدام رو به ضعف نهاده و رنگ او به زردی می گراید. پس از ساعاتی، وقتی برای گرفتن ضربان از فرد بیمار اقدام شد، درکمال ناباوری او را مرده یافتند.

پزشکان اعتقاد دارند به دلیل صدا و تصویر ذهنی و تلقین نزدیک و حتمی بدن مرگ ، این اعدامی بدون حتی از دست دادن یک قطره خون جانش را از دست داد. این رویداد نشان داد که عقل بر اساس یک ذهنیت حتمی و یقینی کاملا همانند یک واقعیت به تمامی اعضای جسم دستور می دهد تا از فعالیت بازایستند.
منبع (+)
------------
من به درست بودن خبر شک دارم؛  چون هیچ منیع خارجی که به این موضوع اشاره کرده باشه رو پیدا نکردم!!!

کدوم یک از شما خوانندگان اینجا می دونید وردیدن یعنی چه؟ 

به نظرتون این کلمه برای ترجمه چه کلمه‌ای در ریاضیات توسط نوابغ فرهنگستان زبان پیشنهاد شده؟

بعیده هیچکدومتون بدونید وردیدن یعنی چه؟

این کلمه وردیدن برای جایگزینی کلمه واریانس پیشنهاد شده!!!

آخه بلد نیستی واژه درست کنی؛ مجبوری؟

گویا معنی کلمه وردیدن؛ دگرگون گشتن و تغییر کردن هست. این کلمه و این معنا چه ربطی به واریانس داره. واریانس به نوعی میزان فاصله و اختلاف  داده ها  رو اندازه می گیره. معنی انگلیسی کلمه واریانس هم اختلاف هست. کلمه وردیدن به معنی تغییر کردن هیچ ارتباطی به مفهوم واریانس نداره.

گویا در سال 1393 فرهنگستان زبان؛ 3 میلیارد تومن بودجه برای واژه گزینی اختصاص داده  (البته بودجه خود فرهنگستان خیلی بیشتر از این مبلغ هست؛ این 3 میلیارد فقط برای واژه گزینی به کار می ره) الآن که سال 95 هست احتمالا این پول هم به 4 میلیارد رسیده و در هر سال هم حداکثر 3000 هزار تا واژه جایگیزین میشه. به نقل از تابناک:

"۳ میلیارد تومان برای «واژه گزینی کلمات در زبان فارسی» است؛ هرچند تعداد دقیق واژگانی که در هر سال معادل‌یابی می‌شود، رسماً اعلام نشده، بعید است، بیش از ۳ هزار واژه در هر سال معادل‌یابی شود، کما اینکه در سال ۹۲ اعلام شد، بیش از ۳۸ هزار واژه طی یک دهه معادل‌یابی شده است. 


 با این حساب می‌توان دریافت واژگان جالبی که اکثراً در زبان فارسی جا نمی‌افتند و کارکردی ندارند، برای مردم ایران با چه قیمت تمام شده‌ای همراه است"
-----------
پ ن: این ها رو نوشتم تا حواستون باشه؛ به کلمه وردیدن به چشم تحقیر آمیز نگاه نکنید؛ همین کلمه دست کم یک میلیون تومن برامون آب خورده. با خودم گفتم لا اقل من این کلمه رو اینجا معرفی کنم؛ این یک میلیون تومن کشور هدر نرفته باشه!!!
پ ن 2: گویا واژه پیشنهادی فرهنگستان وردایی هست و نه وردیدن!!! هر چند که در اصل موضوع تغییری ایجاد نمی کنه.