برداشت های من از جهان پیرامون

آخرین نظرات

۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

سوال:" لطفا درباره ی تفاوت دوره ی ارشد و دکتری و مقایسه ی میزان سختی اونها کمی توضیح بدید. و اینکه آیا به نظرتون میشه در این دوره ها همزمان کار هم کرد؟ (برای یک آدم با هوش متوسط) و اینکه الان شغل مناسب و دانشگاه متوسط در اولویت هست یا دانشگاه عالی دکتری گرفتن بدون کار همزمان !!؟؟

متشکرم"
____________________

در مورد تفاوت دوره ارشد و دکتری: دوره ارشد تقریبا نصف دوره دکتری طول می کشه و سن افراد هم تو دوره ارشد اغلب پایین تر هست (و در نتیجه نیاز مالیشون هم کمتر هست). تو سال های اخیر با افزایش شدید ظرفیت ارشد کیفیت این دوره ها هم به شدت پایین اومده و دیگه دانشگاه ها انتظار چندانی از دانشجویان ارشد ندارن. همین که دانشجو بیاد و یه مقاله رو ترجمه !!! کنه و بعد بذارتش تو پایان نامه (تو اغلب دانشگاه ها) کافیه برای ارشد!!!

اما به هر حال دکتری در شرایط فعلی هنوز نسبتا یک برنامه جدی هست؛ و انتظار اینه که یک فارغ التحصیل دورع دکتری مقاله ISI چاپ کنه؛ و خیلی نمیشه مثل دوره ارشد سرسری یه مدرک گرفت و باید جدی تر توش تلاش بشه. تو اغلب موارد چون سن دانشجوهای دکتری بالاتر از ارشد هست کمتر می تونن رو حمایت های مالی خانواده حساب کنن  و باید یه جورایی خرج خودشون رو در بیارن؛ و مشکلات مالی اغلب برای دانشجوهای دکتری پر رنگ تر از دانشجوهای ارشد است.
همزمان با ارشد و دکتری میشه کار کرد اما به دلیل بالا بودن بیکاری در کشور؛ اغلب یه جورایی کار کردن تو این دوره ها بیگاری محسوب میشه و میزان حقوقی که داده میشه اصلا متناسب با زحمتی که افراد میکشن نیست. به علاوه فشار زیادی هم به افراد میاد هم باید کار کنن و هم باید درس بخونن.
تودوره دکتری میشه مطالب خیلی زیادی یاد گرفت؛ نه اینکه این مطالب آموزش داده میشن, بلکه به اون دلیل که شخص مجبوره یه مطالبی رو یاد بگیره و همین اجبار باعث میشه مطالب زیادی رو یاد بگیره.
 
در مورد اینکه:" الان شغل مناسب و دانشگاه متوسط در اولویت هست یا دانشگاه عالی دکتری گرفتن بدون کار همزمان " 

اگر هدف اینه که بعد از دکتری به عنوان عضو هیئت علمی به استخدام دانشگاهی در بیایید؛ در شرایط فعلی این گزینه خیلی دور از دسترس هست و آینده اغلب دانشجوهای دکتری که با این هدف وارد دوره دکتری میشن مبهم هست. اگر هدف شما اینه؛ به نظر من شغل مناسب و دانشگاه متوسط در اولویت هست.

اما  اگر هدف از تحصیل دکتری؛ به دست اووردن تجربه علمی بیشتری برای کاری غیر از هیئت علمی هست؛ دانشگاه خوب این مزیت رو داره که فرصت شبکه سازی بیشتری به فرد میده و شخص می تونه خیلی بیشتر از نظر علمی رشد کنه. بر عکس تصور خیلی ها که فکر می کنن تو دوره دکتری خیلی مطالب تخصصی هست و خوندنش  برای بازار کار به درد نمی خوره؛ من نظر دیگه ای دارم؛ متاسفانه کیفیت اموزش تو مقطع لیسانس تو ایران خیلی پایین هست و اغلب افراد تو لیسانس چیزی یاد نمی گیرن (به خصوص تو سال های اخیر که اینطور شده و به جز دانشجوهایی که خودشون تلاش ریادی می کنن بقیه چیزی یاد نمی گیرن و فقط یه مطالبی رو حفظ می کنن  شب امتحان  و میرن  امتحان میدن) و تازه تو مقطع تحصیلات تکمیلی هست که چیزهایی رو که قبلا باید تو لیسانس یاد می گرفتن رو شروع می کنن به یاد گیری. اغلب افراد نرم افزارهای تخصصی رشته شون و زبان و ... رو تازه تو دوره دکتری یاد می گیرن!!! در این صورت دکتری خوندن تو یه دانشگاه خوب ( و از اون مهم تر تحت نظر یه استاد راهنمای با سواد و با انگیزه) می تونه یه گام بلند به سمت موفقیت های کاری بعدی باشه. البته یه نکته مهم هم این است که سوال کننده پرسیدن شغل مناسب و دانشگاه متوسط؛ من نمی دونم منظور از شغل مناسب چی هست؛؟ ولی اگر وافعا مناسب هست دیگه چه نیازی یه دکتری خوندن هست. بچسبید به همون شغل و اگر عاشق علم !!! هم هستید, خودتون هر چه قدر دوست دارید پیش خودتون  (به تنهایی) درس بخونید و لذت!!! ببرید؛ بیکارید میرید دکتری!!!!

----------------
نکات کلی در مورد دوره دکتری:
1-  افراد بعد از ورد به دکتری به خصوص بعد از آزمون جامع دیگه سنشون از 28-27 سال فراتر رفته  و کم کم می بینن دو ستانشون که چه بسا از اون ها ضعیف تر هم بودن درگیر کار و زندگی معمولی شدن در حالیکه اینها هنوز مشغول درس و امتحان هستن این باعث میشه اغلب دانشجوهای دکتری حداقل در مقاطعی از تحصیل شون دچار یاس و افسردگی بشن!!!
2- یه تفاوت جدی دوره دکتری از نظر درس خوندن با مقاطع قبلی اینه که کلا همه چیزش دست خودته؛ هر وقت خواستی درس می خونی و روی رساله ات کار می کنی و اکر حوصله هم نداشتی می گیری می خوابی!!! کسی کاری به کارت نداره!!! البته اگر کسی بخواد خیلی بی خیالی طی کنه خیلی راحت می تونه دوره دکتراش طولانی بشه و به 6-7 سال هم بکشه و تبدیل به یک زجر روحی تمام عیار براش بشه.
-------------------------
اگر بخوام خلاصه نظرم رو بگم اینه که: " اگه کار مناسبی دارید و یا می تونید پیدا کنید" به همون کار بچسبید. و دنبال دکتری نرید چه دانشگاه خوب و چه دانشگاه بد.
اما اگر ارشد خوندید و بیکارید و روز هاتون داره یکنواخت و به بطالت می گذره برید و دکتری رو شروع کنید؛ هم چیزهای جدیدی توش یاد می گیرید؛ هم دوستان و شرایط این دوره ممکنه کمک کنه که کاره مناسبی شاید!!! پیدا کنید هم برای چند سال از شر افسردگی بیکاری خلاص میشید."

این روزها فرصت ندارم چیزی در وبلاگ بنویسم. ولی این موضوع جالب رو دوستی توی تلگرام برام فرستاده بود گفتم اینجا به اشتراک بزارمش.


🖊 به نقل از اسماعیل بن عبد اللّه قُرَشى:

⭕️ مردى خدمت امام صادق علیه السلام آمد و گفت:

👈 اى پسر پیامبر خدا!

خواب دیدم که بیرون از شهر مدینه، در جایى که مى شناسم هستم، و گویا شَبَحى از چوب یا مردى تراشیده از چوب، بر اسبى چوبین نشسته است و شمشیرش را تکان مى دهد و من، هراسان و وحشت زده، او را تماشا مى کنم.


👤 امام علیه السلام به او فرمود:

👈 «تو قصد دارى از مردى کلاه بردارى کنى. بترس از آن خدایى که تو را آفریده است و سپس مى میراند» مرد گفت:

☝️گواهى مى دهم که تو از دانش، بهره مند گشته اى و آن را از معدنش گرفته اى. اى پسر پیامبر خدا !

اینک، تو را از آنچه برایم تعبیر کردى، آگاه مى گردانم. مردى از همسایگانم نزد من آمد و پیشنهاد کرد که مِلک او را بخرم.

من چون مى دانستم آن مِلک، خریدارى غیر از من ندارد، تصمیم گرفتم آن را به قیمت بسیار نازلى خریدارى کنم 🔹


✅ امام صادق علیه السلام فرمود:

«آن مرد، دوستدار ما و مخالف دشمنان ماست؟»

گفت : آرى، اى فرزند پیامبر خدا ! مردى است بسیار با بینش و داراى دین و عقیده استوار (بر مذهب اهل بیت علیهم السلام ) اینک ، من از قصد و نیّتى که داشتم، به درگاه خداوند عزوجل و پیشگاه شما توبه مى کنم! اى فرزند پیامبر خدا ! به من بفرما که اگر آن مرد ناصبى بود، مجاز بودم که فریبش دهم؟


امام علیه السلام فرمود:


أدِّ الأَمانَةَ لِمَنِ ائتَمَنَکَ وأرادَ مِنکَ النَّصیحَةَ ، ولَو إلى قاتِلِ الحُسَینِ علیه السلام .


🔻 «نسبت به کسى که تو را امین دانسته و از تو راه نمایى خواسته است، امانتدار باش، حتى اگر قاتل حسین علیه السلام باشد


📙 الکافی، ج 8 ص 293 ح 448

📙 بحار الأنوار : ج 47 ص 155



چند روز پیش شخصی اومده بود پیشم؛ توی این یکی دو ساله همه وقتش رو گذاشته بود روی کنکور دکتری اما موفقیتی کسب نکرده بود.

(اینکه در شرایط فعلی کسی وقت بزاره برای خوندن دکتری برای من یک سوال جدی هست!!!؛ ولی به هر حال او این کار رو کرده بود و موفق هم نشده بود.). از بیکاری شکایت می کرد و مشخص بود که در یک حالت استیصال به سر می بره و من واقعا نمی دونستم؛ چه راهنمایی میشه بهش کرد. یه مشت حرف کلی زدم که" آدم نباید نا امید باشه و حتما مصلحتی بود و ..." اینجور حرف ها شاید اون شخص رو برای چند ساعت آروم کنه ولی دوباره همون افکار چند ساعت بعد میاد سراغش.

من حس کردم چیزی که بیشتر باعث ناراحتی اون شخص شده؛ نه مشکلات خودش که بلکه طعنه هایی هست که دیگرون بهش میزنن.  

من حدس میزنم بیش از نیمی از مردم دنیا یه اخلاق خیلی  ضایعه ای  دارن و اونم اینه که:

اگه یکی ازشون موفق تر باشه؛ با تمام وجود حسودی می کنن و اگر یکی رو افتاده و زخمی ببینن یه گالن آب نمک دارن که فوری به زخمش بپاشن!!!

دوستی داشتم (خدا بیامرزدش دیگه تو این دنیا نیست) وقتی که بار سوم تو کنکور رد شد، دیدمش داغون بود!!! بهم گفت: خودم به خاطر رد شدن کلا داغونم حالا باید برم خونه و سر کوفت های بابام رو هم تحمل کنم!!!

-------------

شعور چیزیه که خیلی ها ندارن!!! و اگر شما اون رو دارید؛ گنجی دارید بی پایان و اگر ندارید فقری دارید که با هیچ ثروتی برطرف نمیشه!!!

-----------

پ ن : امروز بعد مدت ها اومدم وبلاگ بنویسم، این متن رو تا وسط هاش نوشتم که یهو یه کاری پیش اومد نشد اونطور که می خوام تمومش کنم. آخه حسنی مدرسه نمی رفت وقتیم که می رفت جمعه بود!!!