برداشت های من از جهان پیرامون

آخرین نظرات
  • ۱۱ اسفند ۹۶، ۱۹:۵۰ - ناشناس
    ممنون

حدود2 ماه قبل تو سیستم برای تعویض کارت ملی وقت گرفتم. امروز وقتش بود. تو سیستم دو تا انتخاب بود یکی شیفت صبح و یکی هم شیفت عصر چون شیفت صبح پر بود. من مجبور شدم شیفت عصر رو انتخاب کنم. امروز بعد از  ظهر رفتم به ادرسی که تو سایت گفته بود. بعد اونجا بهم گفتن ما اصلا شیفت عصر نداریم!!! تا ساعت اداری یعنی 3 کار می کنیم  ( که اونم باید اول صبح بیایی وقت بگیری براش) وبعد هم تعطیل. گفتم پس چرا نوشتید مراجعه در شیفت عصر!!! گفتن که یه اشتباهی هست که تو زمانبندی شده و چند ماهه که اصلاح نشده و هر روز عصر هم کلی مراجعه می کنن و می گن ما شیفت عصر وقت داریم!!!

به نظر شما این راحت تر نیست که برن تو سامانه و سیستم عصر رو برای این مرکزی که من رفته بودم غیر فعال کنن تا اینکه یه نفر رو بزارن بعد از ظهر بیکار اونجا بشینه و به مراجعین بگه شیفت عصر نداریم؟!! 


این چند مسئله را اینجا ببینید. (همه مسائل در زمینه نظریه اعداد هستند).

حوصله ام ندارم حلشون کنم!!!!!!!

یکی از خوانندگان وبلاگ این سوال رو از من پرسیده:

"لطفا یه توضیح در مورد تاثیر نرخ و نوسانات بازار ارز ، مفهوم تورم واضح چیه . و اینکه چی میشه  اگه  بانک مرکزی زیای د پول چاپ کنه ؟"

-------------------

من اقتصاد دان نیستم که جواب این سوال رو بدونم؛ اما آزمایشگاهی به بزرگی تاریخ وجود داره که میشه بررسیش کرد و متوجه این شد که اگر بانک مرکزی زیادی پول چاپ کنه چی میشه؛

در کتاب ابن بطوطه نوشته محمد علی موحد صفحه 105-106 نوشته شده (نقل به مضمون):  

امیر محمد تغلق یکی از بزرگ ترین  فرمانروایان دوره اسلامی در هند بود. امیر محمد تغلق طرح های بسیار بلند پروازانه ای برای کشاورزی در هند  در سر داشت به نام  اسلوب ( یا اسالیب). بقیه مطالب رو عینا از آن کتاب نقل می کنم:

" به دستور سلطان اراضی قابل کشت در سراسر کشور را به شکل دایره ها مشخص کردند. شعار سلطان آن بود که هیچ زمینی بی زراعت نماند و زمین هایی نیز که زیر کشت هستند در بهتر کردن نوع محصول آنها بکوشند. مثلا به جای جو گندم بکارند و به جای گندم نیشکر و به جای نیشکر انگور و خرما تولید کنند. پول های فراوان در این راه صرف شد؛ به گمان آنکه برنامه ها قرین توفیق خواهد بود. سلطان تغییرلتی نیز در سیستم اداری و مالیاتی کشور داد. بدین گونه نظامی فرسوده و ضعیف راکه به هر جهت هنوز نفسی میزد و اندک رمقی داشت برانداختند و یک مشت متملق و فرصت طلب یا به قول ضیاء برنی<< مطمعان و درماندگان و بی عاقبتان>> کیسه ها انباشتند تا ایشان بر اسالیب سلطان عمل توانند کرد؛ بازار بگیر و بببند رواج یافت روستاییان سر به شورش برداشتند و خزانه دولت خالی گشت. اما خزانه ذهن سلطان هیچگاه از ابتکار اسالیب خالی نبود: تصمیم گرفت به جای زر و سیم در مسکوکات مس به کار برند ( به بانک مرکزی گفت پول زیادی چاپ کن!!! از قضا سرکنگبین صفرا فزود سکه مس چنان خوار و ذلیل شد که حکم سنگریزه و سفال گرفت و معاملات متوقف گشت. به ناچار سلطان فرمان داد که سکه های مس را جمع کنند و به جای آن از خزانه مسکوک زر و سیم دهند. و مردم که چنان دیدند بادیه های مس رو تبدیل به سکه کردند و به خزانه اوردند  و به جای آن سکه زر و سیم گرفتند (مردم ریال هاشون رو به دلار تبدیل کردند). و نقشه ای که قرار بود خزانه را از زر و سیم آکنده سازد به زیان بیشتر آن انجامید.


پ ن1: مطالب قرمز رنگ در کتاب نیست و از نویسنده پست هست.

پ ن 2: من همیشه از حامیان افزایش قیمت دلار بودم چرا که باعث میشه مزیت رقابتی تولید کنندگان ما افزایش پیدا کنه و بیکاری کم بشه.

پ ن 3: وقتی که ما حجم پول (ریال) رو اینقدر تو کشور افزایش دادیم (توی 5 سال اخیر نقدینگی 3 برابر شده) مگه امکان داره که قیمت دلار ثابت باشه!!! اگر قرار باشه ما نقدینگی رو هی زیاد کنیم و قیمت دلار افزایش پیدا نکنه؛ اونوقت بانک مرکزی کلی پول چاپ میکرد باهاش می رفت کل امریکا رو می خرید بین مردم ایران تقسیم می کرد!!!

چند روزی هست که کتاب ابن بطوطه نوشته محمد علی موحد رو می خونم. حالا به شدت وسوسه شدم که سفرنامه ابن بطوطه جهانگرد شهیر مراکشی رو بخونم. ابن بطوطه 30 سال مشغول جهانگردی بوده و تو این مدت تقریبا تمام کشورهای مهم دوران خودش رو میره و میبینه. می تونید لیست جاهایی رو که ابن بطوطه رفته رو تو ویکیپدیا نگاه کنید.

البته من هنوز سفرنامه ابن بطوطه رو نخوندم و کتاب دکتر موحد رو که در مورد خود  ابن بطوطه هست رو خوندم ولی همین کتاب هم شرح نسبتا کاملی از سفرنامه ابن بطوطه رو داره.

این ابن بطوطه یکی از اون ادم های دنیاست که به معنی واقعی کلمه زندگی کرده!!! چیزهایی رو که بقیه شنیدن به چشم دیده؛ خوش به حالش!!!

پی نوشت: اگر این کتاب های غیر درسی میذاشتن من تا حالا برای خودم دانشمندی چیزی شده بودم. بدبختانه وسوسه خوندن کتاب از دوران دبیرستان با من بوده و ول کن هم نیست!!!

این پیامک های تبریک سال نو هم دردسری شده!!! من خیلی این نحو پیامک دادن که یک متن یکسان نوشته بشه و به انبوهی از دوستان فرستاده یشه رو دوست ندارم و مدتی هست که خودم دیگه این کار رو نمی کنم. قبلا تحت تاثیر جو این کار رو می کردم. سعی می کنم برای افراد مختلف پیام اختصاصی بفرستم. در جواب پیام های دیگران هم (که اغلب ازنوع همون پیام یکسان برای تعداد زیادی از دوستان هست) به هرکس به طور اختصاصی جواب میدم. بهترین پیام امروز رو از یکی از دوستان دریافت کردم که به طور اختصاصی برای من نوشته بود و یک ماجرایی رو برای من یادآوری کرده بود ارزش این پیام ها چندین برابر اون پیام های فله ای هست که دریافت می کنم.

جالبه که خیلی از افرادی که این پیام های فله ای رو دریافت می کنن به احتمال زیاد اون ها رو حتی کامل نمی خونن و بلافاصله بعد از دریافت پیامک یا دیدن پیام در تلگرام یکی از متن های اماده رو به فرستنده فوروارد می کنن.

امروز تصمیم داشتم یک تست بگیرم و یک پیام طولانی بنویسم که وسطش یه حرف بی ربط هم زده باشم بعد اون رو به تعداد زیادی از دوستان ارسال کنم و ببینم چند نفرشون اون پیام رو کامل می خونن و متوجه اون حرف بی ربط میشن ولی با خودم گفتم که ممکنه سوء تفاهم پیش بیاد و بی خیال شدم!!!


سعدی - غزلیات

 

برآمد باد صبح و بوی نوروز

به کام دوستان و بخت پیروز


مبارک بادت این سال و همه سال

همایون بادت این روز و همه روز


چو آتش در درخت افکند گلنار

دگر منقل منه آتش میفروز


چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست

حسدگو دشمنان را دیده بردوز


بهاری خرمست ای گل کجایی

که بینی بلبلان را ناله و سوز


جهان بی ما بسی بودست و باشد

برادر جز نکونامی میندوز


نکویی کن که دولت بینی از بخت

مبر فرمان بدگوی بدآموز


منه دل بر سرای عمر سعدی

که بر گنبد نخواهد ماند این کوز


دریغا عیش اگر مرگش نبودی

دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز

 

 

اگر به گذشته بر می گشتم جور دیگه ای درس می خوندم؛ الآن فکر می کنم با وجود اینترنت و انبوه سایت های آموزشی هر چیری رو میشه خیلی راحت یاد گرفت پس وقتم رو رو یادگیری چیزهایی می ذاشتم که سرعت یادگیریم رو بالاتر ببره و اون چیزها هم ایناست:

1- یادگیری زبان

2- یادگیری مدلسازی با ریاضیات عمومی و معادلات دیفرانسیل؛ وقت خودم رو به حفظ کردن فلان قاعده انتگرال گیری یا بهمان روش مشتق گیری تلف نمی کردم (که به راحتی نرم افزارها هم انجام میدن) در عوض وقت خودم رو به نحوه مدلسازی کردن با روش های ریاضی اختصاص می دادم. توی اغلب کتاب های ریاضی عمومی کلی تمرین هست که توشون در مورد کاربرد روش های مختلف موجود در کتاب بحث میشه ولی اغلب استادها و دانشجوها نسبت به این بخش های خیلی مهم کاملا بی توجه هستن

3- یادگیری آمار به معنای واقعی نه اینکه یادگیری چیزهایی مثل اینکه 5 مرد و زن دور یک میز نشستن چقدر احتمال داره هیچ مردی کنار هیچ زنی نشینه!!!

4- یادگیری حرفه ای نرم افزارها و مهارت برنامه نویسی؛ یادگیری خوب یه چیزی مثل اکسل شاید بتونه به تنهایی به اندازه نصف مطالبی که تو رشته های مختف دانشگاهی تدریس میشه مفید باشه.

------------

به هر حال به نظرم با تسلط بر این 4 مبحث؛ یادگیری هر چیز دیگه ای خیلی راحت و سریع میتونه اتفاق بیفته.

و در نهایت اینکه ؛ با داشتن این 4 مهارت و کمی اعتماد به نفس و باور به اینکه انجام هر کاری با شروع کردن به انجام اون میسر میشه نه با این دست اون دست کردن و وقت هدر دادن؛ هر کسی می تونه برای خودش یک پرفسور بالتازار. بشه. 

می خواستم این پست رو طولانی تر بنویسم و بیشتر در مورد ایده تو ذهنم و منظورم توضیح بدم ولی نمی دونم دیگه چرا دستم به نوشتن نمیره.


****************

این مطلب دنیای اقتصاد هم به این پست مربوط هست.

یکی از خوانندگان وبلاگ خواسته بودن که در مورد پردازش تصویر بنویسیم. واقعیتش من اطلاع چندان زیادی در مورد پردازش تصویر ندارم. البته کار من تو ریاضیات تا حد زیادی مربوط به ماتریس ها هست و ماتریس ها هم در مباحث مختلف پردازش تصویر از جمله فشرده سازی تصویر کاربرد فراوانی دارن اما من کلا تو فیلد پردازش تصویر کار چندانی نکردم که بخوام اظهار نظری بکنم.

من بیشتر کارم در زمینه بازسازی تصاویر ( به خصوص تصاویر حاصل از نصویر برداری پزشکی مثل دستگاه های سی تی اسکن هست) که بر روی سطح مقطعی از جسم اشعه هایی (اغلب اشعه ایکس) تابانده میشه و میزان تضعیف این اشعه ها توسط دستگاه سی تی اسکن ثبت میشه. این اشعه ها هر کدوم منجر به یک انتگرال خط میشه که گسسته سازی اونها منجر به یک دستگاه خطی Ax=b با ابعاد خیلی بزرگ میشه که عموما بردار سمت راست b تحت تاثیر نویز هم قرار داده. بخشی از کارهای فعلی من مربوط میشه به روش‌های تکراری برای حل چنین دستگاه هایی و اینکه چطور با وجود نویز در دستگاه بتونیم جواب قابل قبولی بگیریم.

این خبر رو ببینید.

این کیروش رو الکی الکی دارن رسانه ها گنده می کنن، اگر از قلعه نویی یا همین محمد مایلی کهن!!! نصف کیروش حمایت میشد ما الآن چند تا عنوان قهرمانی جهان داشتم. 7 ساله سرمربی تیم ایرانه؛ هیچ جامی و عنوانی نبرده. جام جهانیم چون سهمیه آسیا زیاده رفتیم.

تو جام ملت ها به عراق جنگ زده باختیم (تو پنالتی باختیم) بعد کلیم ازش تشکرکردیم در حالیکه امیر قلعه نویی رفت با کره جنوبی یکی از بزرگ ترین قدرت های آسیا مساوی کرد (تو پنالتی باخت) برکنارش کردیم.

تو مسابقات مقدماتی جام جهانی 2010 بعد از 5 بازی تیم  علی دایی 8 امتیاز داشت؛ علی دایی رو برکنار کردیم. تو مقدماتی 2014 بعد از 5 بازی تیم کیروش 7 امتیاز داشت ازش حمایت کردیم تا این شانس رو بهش داده باشیم تیم رو به جام جهانی ببره؛ اگر از علی دایی هم حمایت میشد میتونست تیم رو جام جهانی ببره! این همه سال مربی تیم ملی بوده ندیدیم ایران یه برده درست و حسابی داشته باشه؛ واقعا خنده دار نیست!!! از افتخارات کیروش باخت به آرژانتین هست!!!

همین پرفسور (برانکو ایوانکویچ) اگر میخواست جلوی مکزیک و یا پرتغال با 11 نفر اتوبوسی دفاع کنه که اصلا بهشون نمی باخت. الانم تیم ملی میره و به مراکش و پرتغال می بازه و بعد هم باز یک صفر به اسپانیا می بازه و رسانه ها شروع می کنن از عملکرد خوب کیروش تعریف کردن که دیدید چه باخت خوبی بود؛ فقط یه گل خوردیم!!!

کلا مربی خارجی خوب تو ایران فقط برانکو و  مصطفی دنیزلی خوب بودن! به خصوص دنیزلی که تیمش جسورانه و هجومی بازی می کرد. کی روش به کریمی میگه بزدل خنده داره واقعا؛ بزدل کسیه که جلوی نیجریه 11 نفر رو جلوی دروازه به صف کرده بود تا تیم گل نخوره!!!

خیلیم آدم پولکی هست؛ راه به راه از هر چیزی یه پولی میخواد. صبح تا شبم همش میره استراحت!!!

یکی از ضعیف ترین نتایجمون رو تو این دوره جام جهانی می گیریم. حالا ببینید!!!

هر کردوم از اون مربیان قبلی اون 2-3 سالی که کار کردن لااقل یک برد خوب  داشتن (ملیای کهن 6 تا به کره زد؛ برانکو مدال طلای بازی های آسیایی رو تو کره از چنگ کره دراوورد). اما این کیروش از افتخاراتش باخت به آرژانتین هست!!!

دلم از این کیروش خیلی پره؛ چون تیم ملی دفاعی ترین و بی روح ترین بازی ها رو انجام میده. هیچ تیمی با این سبک بازی به جایی نمیرسه. و گرنه یونانم با دفاع صرف سال 2004 قهرمان اروپا شد ولی حتی همون روز قهرمانی هم کسی یونان رو تیم حساب نمی کرد.

و باز هم این جمله کلیشه ای رو بگم که هدف بازی فوتبال حمله برای گل زدن هست؛ نه دفاع برای گل نخوردن!!!

حق با علی کریمی بود.


از هفته آینده ترم جدید شروع میشه. این 16- امین ترمی هست که قراره توش تدریس کنم. 15 ترم گذشته مثل برق و باد گذشت؛  تو یه چشم بهم زدن. با کلی خاطرات تلخ و شیرین.

چند سال قبل که دانشجوی دکتری بودم فکر می کردم که دکتری که تموم بشه سرم خلوت تر میشه؛ ولی نه تنها اینجور نشد که حجم کارام هم چند برابر شد. شاید یکی از دلایلش این باشه که من ساعات حضورم تو دانشگاه نسبتا زیاده و به تبع اون مراجعه کننده هم خیلی زیاد دارم. تا میام جواب های اونها رو بدم کلی وقت گرفته میشه و کلی کار رو هم تلنبار میشه. یه مقاله ای رو از اواسط تابستون شروع کردم و همش کارهای مختلف پیش میاد و فرصت نمی کنم تمومش کنم.

گاهی دلم واسه خوابگاه های دوران دانشجویی تنگ میشه. این خوابگاه ها برای خودشون عالمی دارن. البته نباید آدم تو خوابگاه زیاد بمونه؛ اونهایی که خونه هاشون به خوابگاه نزدیکه و آخر هفته ها میرن خونه براشون خوابگاه خوبه؛ اما اونهایی که راهشون خیلی دوره و گاهی مجبور میشن تا ماه ها همش تو خوابگاه باشن؛ براشون خوابگاه خیلی غیر قابل تحمل هست.

امشب دوباره می خواستم وارد سایت گلستان بشم که سایت بالا نیومد. تقریبا هر ترم آخرش این مشکل هست. منم هر ترم باید بیام اینجا و از سیستم مزخرف گلستان انتقاد کنم.

یه پولی به این پاول دروف بدید بیاد یه سایت درست و حسابی برای دانشگاه ها راه بندازه، بلکه ما از شر این سایت گلستان خلاص بشیم!!! از دست خودمون که بر نمیاد لااقل شاید اون تونست کاری بکنه!!!