برداشت های من از جهان پیرامون

آخرین نظرات

در کانال تلگرامی دکتر محمد طبیبیان مطلب جالبی دیدم که حیفم اومد اینجا نقلش نکنم. متاسفانه من جای دیگه ای رو وب فارسی مطلب رو پیدا نکردم؛ تا فقط لینک مطلب رو بزارم؛ چون ممکن هست بعضی از خوانندگان تلگرام نداشته باشن من مطلب رو اینجا می زارم. (هر چند که این کار اخلاقی نیست).

ین شکوه و شکایت از بچه ها نقل از یکى از بزرگان است؛

"بچه هاى امروزى عاشق تجمل و زندگى مرفه هستند، رفتارشان نا مناسب است، از صاحبان مسئولیت بیزار هستند به بزرگتر ها احترام نمى گذارند و به گردهم آمدن و مصاحبت بیشتر علاقمند هستند تا ورزش. بچه هاى امروز مستبدان خانواده هستند، به جاى این که در خدمت نیاز هاى خانواده باشند. دیگر وقتى بزرگترى وارد اطاق مى شود از جاى خود بلند نمى شوند. با پدر و مادر لجبازى مى کنند، در حضور مهمان سخنان یاوه و نسنجیده مى گویند. دهانشان را از خوراکى پر مى کنند، آداب سفره را رعایت نمى کنند، پا روى پا مى اندازند و در جمع مى نشینند و به آموزگران خود رنج و تعب روا مى دارند". 

فکر مى کنید این گفته از چه کسى است و مربوط به چه زمانى؟

...

...




از سقراط و چهار صد سال قبل از میلاد"

------------------------------------------

ادامه مطلب ازخودم. 

اگر درست یادم مونده باشه؛ ویل دورانت توی جلد اول تاریخ تمدن (مشرق زمین گهواره تمدن) به پاپیروسی مصری متعلق به 4000 سال پیش اشاره می کنه؛ که نویسنده پاپیروس از روزگار شکوه می کنه و می گه دوستی ها دیگه دوستی ها سابق نیست.

------------------

این جور چرت و پرت ها که سقراط نوشته در بین انسان ها و تمامی نسل ها رواج داشته؛ همیشه انسان ها یک توهمی داشتن که اونها نسبت به نسل بعد از خودشون کوشاتر و مودب تر بودن و بیشتر به بزرگ تر ها احترم می ذاشتن. به نظر میرسه این یک توهم عمومی در بین تمام ابنا بشر هست که فکر می کنن از بعد از گذشت نسل اونها روزگار سخت کوشی و تلاش و احترام سپری شده و دیگه نسل جدید مثل گذشته نیست. درست مثل همه پدر و مادرها که این توهم رو دارن که بچه اونها نسبت به بقیه بچه ها شیطون تر هستن!!!

حرف های اینجوری فراوان گفته میشه مثلا گفته میشه قدیم کلی برف و باران میومد ولی الان دیگه از اون برف ها خبری نیست. بعد وقتی که مراجعه می کنیم به آمار سازمان هواشناسی متوجه می شیم بارندگی در 50 سال اخیر تقریبا تغییر محسوسی نکرده!!!

نمی دونم چرا؛ ولی آدم ها خیلی دوست دارن چنین خزعبلاتی بگن؛ مثلا":

1- من زیاد می شنوم که می گن قدیم اینقدر بیماری نبود و آدم ها بیشتر عمر می کردن ولی تا همین 50 سال پیش سن امید به زندگی 40-50 سال بود و الان دو برابر شده. در واقع انسان های فعلی شانس این رو دارن که به طور متوسط دو برابر نسل قبلی عمر کنن.

2- زندگی ها الان خیلی سخت شده مردم آرمش ندارن ولی قدیم مردم آرامش داشتن ( حرفی بی اندازه مفت و چرند)

3- قدیم مردم صمیمی تر بودن الان نیستن!!! 


در شهرهای بزرگ زندگی کنید چرا که محل آمد و شد و تضارب آراست. امام علی علیه السلام

من نمی دونم چرا تعدادی از مردم همچنان در روستاها زندگی می کنن و  جالبه اینه که دولت هم این موضوع رو نکته مثبتی می دونه!!! جالب اینه که تمام آمارها نشون میده افراد شهر نشین به طور متوسط ثروتمندتر از افراد روستا نشین هستند. امروز اغلب روستایی ها موتور و ماشین دارن به راحتی می تونن به یک شهر نزدیک روستاشون نقل مکان  کنن و صبح ها برن سر زمین هاشون کار کنن و شب ها دوباره برگردن به شهر. همین الآن تو شهرهای بزرگ مثل تهران خیلی ها صبح ها دو ساعت تو راهن تا برسن سر کار و شب ها هم دو ساعت تو راهن تا برگردن. بیشتر روستاها از یک شهر نسبتا کوچیک خیلی فاصله ندارن شاید در حد نیم ساعت با موتور و به راحتی اهالی می تونن تو این شهرها ساکن بشن. الان روستاهایی با کمتر از 50 خانوار خیلی در ایران زیاده که نه میشه براشون مدرسه ساخت و نه درمانگاه چون دانش اموز و بیمار به اندازه کافی براشون وجود نداره. حتی انتقال آب آشامیدنی هم برای اونجور روستاها خیلی سخته و هزینه زیادی داره.

حتی میشه تو نزدیکی هر 10-20 روستا یک شهر کوچیک و جدید و مدرن ساخت که اهالی اون روستاها ب اونجاها کوچ کنن و نزدیک تمام این روستاها هم باشه تا افراد به راحتی بتونن به سر زمین ها و باغ هاشون برن و به دام هاشون سر بزنن. این هم به نفع دولت هست و هم خود روستایی ها.

تو دور و اطراف زیاد آدم های مغروری رو می بینم که وقتی یک فرد بیکار رو می بینن فوری دور بر می دارن و خزعبلاتی مثل اینکه آدم با عرضه بیکار نمی‌مونه و از این جور چرت و پرت ها می گن.  شرایط ممکنه باعث بشه هر کسی مقطعی رو بیکار باشه. نمونه اش پل دیراک!!

جالبه که بدونید پل دیراک فیزیکدان شهیر انگلیسی که در سال 1933 برنده جایزه نوبل فیزیک شد و تابع معروف دلتای دیراک رو احتمالا خیلی ها از درس معادلات دیفرانسیل باید یادشون باشه؛ بعد  از اینکه در سال 1920 با مدرک  مهندسی برق از دانشگاه پریستول فارغ التحصیل شد؛ برای مدتی بیکار بود و شغلی پیدا نکرد به  خاطر همین مجبور شد ادامه تحصیل بده!!!


Dirac studied electrical engineering on a City of Bristol University Scholarship at the University of Bristol's engineering faculty, which was co-located with the Merchant Venturers' Technical College.[21] Shortly before he completed his degree in 1921, he sat the entrance examination for St John's College, Cambridge. He passed, and was awarded a £70 scholarship, but this fell short of the amount of money required to live and study at Cambridge. Despite his having graduated with a first class honours Bachelor of Science degree in engineering, the economic climate of the post-war depression was such that he was unable to find work as an engineer. Instead he took up an offer to study for a Bachelor of Arts degree in mathematics at the University of Bristol free of charge. He was permitted to skip the first year of the course owing to his engineering degree

کتاب فراسوی اینشتین؛ مروری براتکامل فیزیک نظری بعد از اینشتین؛ کتاب جالبی هست که مروری داره بر فیزیک ذرات بنیادی تا شروع قرن بیست و یکم. 

مولف:  میکیو کاکو و جنیفر تامسون 

مترجم: دکتر خزانه

البته کتاب چاپش مربوط به 15 سال پیش هست. ولی من خوندن کتاب رو تازه تموم کردم و به نظرم کتاب جالبی بود. نویسنده کتاب از طرفداران پرو پا قرص نظریه ریسمان هست. 

جالب ترین جای کتاب به نظر من نظریه جان ویلر  استاد راهنمای فیزیکدان نام آور ریچارد فاینمن بود. در واقع او اعتقاد داشت که شاید کل الکترون های موجود در عالم فقط یک الکترون باشن که در زمان عقب و جلو حرکت کرده!!!

بالاخره بعد از کش و قوس های فراوان مشخص شد که دوشنبه هفته بعد هشتم ربیع الاول تعطیل هست. اما همون مجلسی که یکسال قبل تعطیلی هشتم ربیع الاول رو تصویب کرده؛ امروز یک طرح یک فوریتی تصویب کرد که بتونه تعطیلی هشتم ربیع الاول رو دوباره حذف کنه. جالبه که این موضوع از زمان مجلس نهم (دوره قبل مجلس) مطرح بوده و به دوره دهم مجلس هم کشیده. اما چرا یه موضوع نسبتا کم اهمیتی مثل این اینقدر توی مجلس در موردش بحث میشه؛ اما در مورد موضوعات مهم تر و اصلی تر توجه خاصی نمیشه.

شاید این موضوع ریشه در قانون پارکینسون داشته باشه؛ که به افتخار  سیرال  نورث کورت پارکینسون نام گذاری شده. 

یکی از قوانین پارکینسون رو با یک مثال اینجا می نویسم.

فرض کنید قرار هست اعضای یک جلسه در مورد دو موضوع با هم گفتگو کنن و بعد تصمیم گیری کنن؛ موضوع اول مربوط هست به یک قرار داد 100 میلیارد تومانی مربوط به خرید یک دستگاه خاص برای یک نیروگاه اتمی و موضوع دوم مربوط هست به یک قرار داد بی اهمیت یک میلیون تومانی برای  ساخت سقف پارکینگ دوچرخه. قانون پارکینسون میگه: اعضای جلسه وقت خیلی خیلی بیشتری به بحث در مورد سقف پارکینگ دوچرخه اختصاص میدن تا موضوع مهم ساخت نیروگاه اتمی به این دلیل که:

"یک قرارداد 100 میلیاردی مربوط به یک راکتور اتمی پس از اشاره ای اجمالی به گزارش های مهندسان و زمین شناسان و برنامه هایی که به ضمیمه یک طرح توجیهی به کمیته تسلیم شده است بدون معطلی زیاد و با زمزمه هایی موفقیت آمیز به تصویب می رسد.در اینگونه موارد قانون پارکینسون به وسیله عوامل فنی تکمیل می شود،زیرا معمولا نیمی از اعضا از جمله رئیس کمیته،اصولا نمی دانند که راکتور چیست و نیم باقیمانده نمی دانند آن دستگاه برای چه منظوری لازم است.اما معدود اعضایی که ممکن است این موارد را به خوبی بدانند ولی در مورد ماجرا تردید هایی داشته باشند،ترجیح می دهند با رعایت سکوت خود را از دشواری تشریح و توضیح ابعاد قضیه دور نگه دارند.اما وقتی نوبت تصمیم گیری در مورد سقف پارکینگ دوچرخه فرا رسد هم موضوع بحث و هم میزان بودجه مطروحه در قلمرو فهم همه اعضا می گنجد.حالا همه می توانند خودی نشان دهند و سکوتی را که ناچار هنگام بحث در مورد راکتور رعایت کرده بودند جبران کنند.مذاکرات در مورد بودجه سقف پارکینگ دوچرخه حداقل چهل و پنج دقیقه به طول می انجامد و بالاخره در کمال رضایت تدابیری برای صرفه جویی به اندازه صد هزار تومان!!! اندیشیده می شود.

(جملات داخل گیومه از وبلاگ میریت امروز با کمی اصلاحات من؛ اقتباس شده است.)

----------------

قانون پارکینسون در کلاس درس: من گاهی سر کلاس چند تا نمودار با متلب می کشم و از دانشجوها سوالاتی در مورد اونها می پرسم مثل این که: چرا نمودار اول نسبت به نمودار دوم تونست تابع اصلی ما رو بهتر تقریب کنه ؟ وقتی چنین سوالاتی رو می پرسم همه ساکتن و کسی اظهار نظر نمی کنه. 

حالا کافیه بپرسم: نمودار اول و دوم رو با چه رنگی رسم کنم تا روی پرده پروژکتور بهتر دیده بشه؛ یک مرتبه همه دانشجوها میشن کارشناس رنگ و انبوهی از رنگ ها از قرمز و سبز و آبی تا ارغوانی و صورتی و بنفش و ... پیشنهاد میشه.

چه در زلزله اخیر کرمانشاه (ازگله)  و چه در زلزله چند سال پیش آذربایجان (ورزقان)؛ نقش شبکه های اجتماعی بسیار پررنگ بود. مردم به صورت خودجوش حجم عظیمی از کمک ها رو جمع آوری کردن و به مناطق زلزله زده ارسال کردن و این از حجم فشاری کاری که روی هلال احمر و ارتش و سپاه بود کم می کنه. اما همونطور که اغلب افراد به راحتی می تونن متوجه بشن؛ به نظر میرسه توزیع این کمک ها از برنامه و نظم خاصی برخوردار نیست! بعضی از  مناطق امکانات خیلی زیادی دریافت می کنن در حالیکه سایر نقاط ممکنه چیزی بهشون نرسه. مثلا مردم روستاهایی که نزدیک جاده های اصلی هستن به راحتی می تونن خودشون رو به کنار جاده ها برسونن و امکانات رو دریافت کنن یا خودروهای حمل کمک رو به سمت روستاهای خودشون هدایت کنن اما مردمی که روستاشون ار جاده اصلی فاصله  داره کمک کمتری دریافت می کنن ( جالب اینجاست که روستاهایی که نزدیک جاده اصلی هستن اغلب به دلیل همین نزدیکی به جاده اصلی برخوردارتر هم هستن و کمتر نیاز به کمک دارن)؛ 

پیام های زیادی دست مردم میرسه؛ تو یکی گفته میشه دیگه نیازی به آب آشامیدنی نیست؛ تو اون یکی گفته میشه به شدت نیاز به آب آشامیدنی هست. حالا که مردم به صورت خودجوش دارن این کار رو می کنن هلال احمر باید از این فرصت به بهترین شکل ممکن استفاده کنه.


هلال احمر باید طول و عرض جغرافیایی تک تک روستاها و شهرهای کشور رو به همراه جمعیت اونها توی یک پایگاه داده داشته باشه. وقتی که زلزله ای رخ میده بلافاصله کانون زلزله و شدت و عمق اون توسط مراکز مختلقی مثل مرکز ژوئو فیزیک دانشگاه تهران مشخص میشه. براین اساس میشه فاصله تک تک روستاها و شهرهای کشور رو از کانون زلزله به راحتی  توسط فرمول های فاصله در هندسه کروی   به دست آوورد. (البته طبیعیه که که این کار باید توسط کامپیوترها انجام بشه)

حالا نیاز هست که فرمولی داشته باشیم تا براساس اون بشه؛ میزان خسارت به یک منطقه رو براساس چهار فاکتور شدت زلزله؛ عمق زلزله و فاصله زلزله تا اون منطقه و مقاومت خانه های هر منطقه حساب کرد. عمق؛ شدت و فاصله هر منطقه تا کانون زلزله به آسانی حساب میشه؛ فقط می مونه مقاومت خانه های هر منطقه. این پارامتر لازم هم نیست خیلی دقیق محاسبه بشه؛ چرا که عموما کیفیت خونه های هر منطقه تابعی پیوسته از مکان جغرافیایی هر منطقه هست (یعنی کیفیت خونه های دو روستای نزدیک بهم عموما مثل هم هست) اما میشه به طور کلی کیفیت  خونه های کشور رو  مثلا به 5 دسته تقسیم کرد (مثلا استحکام خانه ها در مناطق شهری بیشتر از مناطق روستایی هست) که عدد 5 نشون دهنده بالاترین کیفیت و عدد 1 نشون دهنده کمترین کیفیت باشه و این اطلاعات دسته بندی خونه ها براساس اطلاعات جمع اوری شده توسط مرکز آمار ایران هر 10 سال بازبینی بشه. میشه براساس زلزله هایی که تا حالا رخ داده و اطلاعات اونها موجود هست؛ دست به ساخت تابعی به صورت f از چهار پارامتر شدت زلزله؛ عمق زلزله و فاصله زلزله تا اون منطقه و مقاومت خانه ها زد. برد این تابع رو  عددی بین صفر و یک تعیین می کنیم. میشه به کمک تکنیک های درونیابی توابع چند متغیره  در آنالیز عددی تابع f رو به طور تقریبی تعیین کرد. با داشتن تابع f ؛ فرض کنید {{f_i}} تابع f مربوط به منطقه i- ام و {{x_i}} جمعیت منطقه i باشه در این صورت درصد امکاناتی (از کل امکانات) که باید به منطقه i-ام فرستاده بشه برابر هست با:

\frac{{{f_i}{x_i}}}{{\sum\limits_{j = 1}^n {{f_j}{x_j}} }} \times 100


این فرمول بیشتر به درد روز اول می خوره؛ در وقوع زلزله روز اول خیلی خیلی مهم هست اولا شانس اینکه یه نفر رو بشه زنده از زیر آوار بیرون آوورد در روز اول خیلی بیشتره به علاوه مردمی که دچار زلزله شدن روز اول به شدت در شوک هستن و سردر گم هستن؛ گاهی چنان خودشون رو می بازن که فراموش می کنن می تونن با آتیش زدن یه تیکه چوب؛ خودشون رو گرم کنن!!!

میزان درصد نیازهای هر منطقه میتونه بلافاصله بعد از زلزله و به کمک کامپیوتر محاسبه بشه و در اختیار نیروی سپاه؛ ارتش و هلال احمر قرار بگیره ( چون این نیروها؛ اولین گروه هایی هستن که بلافاصله بعد از زلزله عملیات کمک رسانی رو شروع می کنن و به علاوه سازمان یافته تر هم هستن)

بعد از گذشت روز اول؛ نیروهای ارزیاب هلال احمر که توی هر منطقه هستن می تونن میزان نیازهای هر منطقه رو ذقیق تر براوورد کنن و در داخل یک سایت به اطلاع مردم برسونن؛ این  اطلاعات باید به طور مرتب و ساعت به ساعت آپدیت بشه؛ تا مردم بدونن کمک هاشون رو به چه منطقه ای باید بیشتر ارسال کنن.

به علاوه اطلاعات هر زلزله جدید می تونه کمک کنه، تا فرمول f ی رو که در بالا گفتیم؛ دقیق و دقیق تر کنیم؛ تا در زلزله های بعدی خطای کمتری رو مرتکب بشیم.


پ ن: این رو امروز داخل یک گروه تلگرامی دیدم؛ که نشون میده چقدر امکانات داره بد و نامنظم توزیع میشه.

"امروز توفیقى شد که به مناطق آسیب دیده از زلزله از نزدیک سر بزنیم. من و برادر عزیزم جناب آقاى دکتر رحیمى استاد جانباز دانشگاه علوم پزشکى کرمانشاه، ازگله را براى رفتن انتخاب کردیم که کانون زلزله بوده و گفته مى شد بیشترین آسیب را دیده است. برخى سایت هاى خاص هم اخبارى منتشر کرده بودند که سپاه در آن منطقه مشغول کارهاى مخفى نظامى ست و اجازه ورود امدادگران و مردم را به آن منطقه نمى دهد و حتى یک عکس هم از آنجا منتشر نشده است. حاصل این سفر گزارشى بود که در زیر مى نویسم. توصیه مى کنم دوستان عکس ها و بویژه ویدیوهاىیى را که سعى مى کنم ارسال کنم ببینند. براى گرفتن حس نزدیک به وضعیت منطقه خیلى کمک کننده است.

- برخلاف تصور ازگله آسیب جدى ندیده بود و اکثریت قریب به اتفاق خانه ها سالم بود اما مردم در مقابل خانه هایشان چادر زده بودند.

- نکته بعدى که در بدو ورود خودنمایى مى کرد کمک هاى بسیار زیادى بود که در خیابان اصلى کنار خیابان تلنبار شده بود. مقادیر بسیار زیاد آب معدنى، بسته هاى نان و پوشاک اهدایى کنار مسیر گذاشته شده بود.

- برخى کامیون ها بعلت زیاد بودن کمک ها اصلا" بار خود را خالى نکرده بودند و همانطور در حال پارک بودند. خودروهاى شخصى بسیارى نیز از شهرهاى مختلف کشور با پلاک هاى متفاوت کمک هاى خود را به ازگله آورده و بدنبال محل مناسبى براى توزیع مى گشتند.

- بچه هاى سپاه برخلاف شایعات تماما" بسیج شده و بالگردهاى سپاه روزى هفت بار پرواز داشته و کمک ها را منتقل مى کردند. جالب است که درب سپاه ازگله باز بوده و مردم به داخل محدوده سپاه رفت و آمد کرده و از میان کمک هاى تلنبار شده هر چه لازم داشتند برمى داشتند و مى بردند که اکثرا" پتو و گاهى پوشاک بود. نکته جالب تر این بود که بعلت زیاد بودن پوشاک اهدایى، مردم درب گونى ها را باز کرده و نوع لباس را انتخاب مى کردند."

وقتی این مطلب خوب رو از دکتر امیر ناظمی خوندم. وسوسه شدم تا این پست رو بنویسم.

 من خیلی وقته که متوجه شدم طبقه بندی آدم ها کاری به شدت ناجوانمردانه است؛ اما چاره ای هم نداریم و باید انجامش بدیم (مثلا به وسیله کنکور دانش آموزان رو برای ورود به دانشگاه رتبه بندی کنیم).

ما روی کره زمین تقزیبا 7 میلیارد آدمیم که وارد بازی زندگی شدیم. اما این بازی زندگی به شدت ناجوانمردانه اس؛ شانس یه بچه 10 ساله که الآن تو سومالی زندگی می کنه نسبت به یه بچه ده ساله ای که تو سوئیس زندگی می کنه خیلی کمتره؛ شانس اون بچه 10 ساله ای که توی یکی از محلات پایین یکی از شهرهای متوسط سوئیس زندگی می کنه برای موفقیت به مراتب کمتر از اون کودک 10 ساله ای هست که توی یه محله بالاشهر!!! زوریخ داره زندگی می کنه؛ و به همین ترتیب...

فقط باید یادمون باشه که هیچ وقت خودمون رو از کسی برتر ندونیم؛ چرا که شاید اگر چه روی کاغذ از اون شخص برتر باشیم؛ اما شاید علت این برتر بودن این باشه که اون شخص مسابقه زندگی رو از ما عقب تر شروع کرده. و همچنین خودمون رو هم از هیچکس پایین تر ندونیم؛ چرا که شاید دلیل بهتر بودنشون این باشه که مسابقه رو از نقطه جلوتری نسبت به ما شروع کردن.

اگر آدم هایی مثل بیل گیتس یا مارک زاکربرگ موفق شدن؛ اگرجه این تلاششون برای موفقیت ستودنی هست؛ اما نیاید این رو هم فراموش کنیم که اونها نست به بیش از 99.99 درصد مردم دنیا مسابقه زندگی رو از نقطه جلوتری شروع کردن. مگه چند نفر تو این دنیا هستن که بتونن هزینه تحصیل تو مقطع لیسانس بهترین دانشگاه خصوصی دنیا (هاروارد) رو بپردازن؟

ما همه تو مسیر مسابقه زندگی می دویم؛ اما نه در شرایط یکسان؛


-------------------------------

لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما اتیکم و الله لا یحب کل مختال فخور:(تا شما از بابت آنچه از دستتان می رود تأسف نخورید و غمگین نشوید و نیزبابت آنچه بدستتان می رسد خوشحالی نکنید، چون خدا هیچ متکبر فخر فروشی رادوست نمی دارد) سوره حدید آیه 23

حالا که این روزها موضوع پیاده روی اربعین داغ هست، گفتم شاید بد نباشه؛ کمی از مشاهداتم رو در مورد سفر کربلایی که امسال شهریور ماه رفتم بنویسم. موضوعاتی که می نویسم خیلی ترتیب خاصی نداره و هر چی به ذهنم برسه رو می نویسم. (سعی می کنم چیزهایی که می نویسم خیلی تکراری نباشه)

1- در مهر کردن پاسپورت ها هنگام ورود- خروج به عراق؛ انصافا مامورین ایرانی خیلی تر و فرز بودن؛ اما مامورین عراقی خیلی شل و ول بودن؛ مامورین عراقی هی دو دقیقه به دو دقیقه از پشت میزشون بلند میشدن و می رفتن قدم می زدن واسه خودشون؛ یعنی من حدس می زنم بازده کاری نیروهای ایرانی 2 برابر عراقی ها بود.

2- توی عراق به خصوص بغداد و اطرافش (کاظمین و سامرا ) و کربلا به نظر میرسه مقتدی صدر نفوذ زیادی داره و عکسش همه جا رو در و دیوار هست؛ البته تو نجف این شکلی نبود و چندان عکسی از مقتدی صدر دیده نمی شد و بیشتر عکس آیت الله سیستانی دیده می شد. همچنین عکس های متعددی از رهبری و امام خمینی رو میشه در جای جای عراق دید.

3- توی نجف و کربلا چندین تا تبلیغ آموزش زبان فارسی دیدم. خیلی جالب بود برام!!! به نظر میرسه با سفر هر ساله تعداد زیادی از ایران به عراق بازار آموزش زبان فارسی هم اونجا داغ شده.

4- عراق کلا کشور پر آبی بود. اصلا من فکر نمی کردم اینقدر تو عراق آب زیاد باشه. دجله و فرات واقعا  رودخانه های پر  آبی هستن.

5- سیستم سیم کشی برق خونه ها فوق العاده نا ایمن و درهم و برهم بود؛ یعنی خود این سیستم سیم کشی ساختمون هاشون از تو خیابان یک جاذبه توریستیه!!!

6- شهرهای کربلا و بغداد فوق العاده کثیف بودن، همه جا پر آشغال بود. وضعیت تو نجف خیلی بهتر بود و به مراتب از کربلا و بغداد تمیز تر بود.

7- ماشین های توی خیابان های عراق؛ یه سر و گردن از ماشین های توی خیابان های ایران بالاتر بودن. کلی ماشین باکلاس داشتن و درعین حال کلی پراید و سمند هم به عنوان تاکسی در عراق بود؛ البته ماشین های غیر تاکسی به ندرت پراید و سمند بود و همه ماشین های با کلاس!!! بودن.

8- نیروهای امنیتی به شدت همه چیز رو تحت کنترل داشتن، در مسیرهای منتهی به شهرهای بغداد و کربلا؛ در فاصله های خیلی کوتاه، شاید هر 500 متر یک مقر بتونی برای نیروهای امنیتی ساخته شده بود؛ که تعدادی نیروی نظامی با امکانات کامل داخلشون مستقر بودن.

9- نیروهای نظامی عراق ( چه پلیس و چه ارتش) هیکل و قد و قامت کاملا ورزیده ای داشتن و از این نظر نسبت به نیروهای نظامی که من در ایران می بینم سرتر بودن. شاید علتش این باشه که در عراق سربازی وجود نداره و همه نیروهای نظامی باید استخدام بشن و ممکنه داشتن هیکل مناسب جز شرایط استخدام باشه. البته کلا به نظر می رسید عراقی ها یه مقدار نسبت به ایرانی ها از نظر جثه بزرگ تر هستن

10- تو عراق تعداد سیگاری ها فوق العاده زیاده؛ و تعداد زیادی از مردان سیگاری بودن؛ در مقایسه  با اونها ایرانی ها زیادی پاستوریزه هستن.

11- آسفالت خیابوناشون فوق العاده بد بود (در مقایسه با آسفالت خیابان ها در ایران) و البته در شهر بغداد ترافیک زیادی هم وجود داشت.

12- رانندگی شون از ما ایرانی ها بدتر بود؛ ما با اینکه شهره هستیم به بد رانندگی کردن اما از نظر رانندگی یه سر و گردن بالاتر از عراقی ها هستیم.

13- تو ورودی شهرهایی مثل بغداد یه عده بودن داشتن گوشت می فروختن؛ گوشت ها رو تو اون هوای گرد و خاکی و بسیار گرم عراق همین جوری از یه چوبی آویزون کرده بودن و می فروختن!!!  یه عده هم ماهی زنده پشت وانت می فروختن!!! اونم به این شکل که پشت وانت یه نایلون انداخته بودن و بعد پشت وانت آب ریخته بودن و توش ماهی بود و می فروختن!!!

14- مغازه دارها تسلط خوبی روی زبان فارسی داشتن.

15- داخل حرم امام حسین علیه السلام یه موزه بود؛ اونجا عکسی از یک تکه خاک گذاشته بودن که می گفتن متعلق به اطراف مرقد امام حسین علیه السلام هست و می گفتن (مسولین موزه) که این خاک در روز عاشورای سال 1391 یه مرتبه به رنگ قرمز در اومده، من وقتی از شون پرسیدم الآن اون خاک کجاست گفتن توی انباری گذاشتیم چون مردم میومدن دورش تجمع می کردن و ازدحام میشد. من ازشون پرسیدم آیا بعد از روز عاشورا دوباره رنگ خاک به حالت طبیعی برگشت؛ گفتن نه؛ و خاک ار اون سال قرمز شده و دیگه همونجور قرمز مونده!!! راستش رو بخوایید من خیلی ماجرا رو باور نکردم؛ چون اگر قرار بود خاک قرمز بشه و همون جور قرمز باقی بمونه باید سال های قبل تر قرمز میشد دیگه؛ چرا تا سال 91 وایسوده و بعد قرمز شده

16- توی اطراف حرم ها؛ ایرانی خیلی زیاد بود طوریکه؛ ادم احساس می کرد یه جایی تو ایران هست.

17- مسجد کوفه و مسجد سهله خیلی بزرگ بودن؛ فکر نمی کردم اینقدر بزرگ باشن. 

18- به نظر میرسه بعد از پخش سریال مختار نامه افرادی مثل مختار ثقفی و هانی بن عروه خیلی برای ایرانی ها محبوب شدن؛ چون معلوم بود با ذوق و شوق زیادی این دو نفر رو ایرانی ها در مسجد کوفه زیارت می کردن.

19- اسباب بازی تو عراق خیلی ارزانتر از ایران بود و تنوع اسباب بازی زیادی هم (نسبت به ایران) تو عراق بود.

20- هوا فوق العاده گرم بود.

21- تو اطراف جاده ها به خصوص جاهای حساس و اطراف مراکز نظامی؛ کیسه های خیلی بزرگی بود که پر خاک کرده بودن؛ احتمالا برای جلوگیری از حملات نیروهای انتحاری با ماشین؛ این کار رو کرده بودن.

22- در مورد عکس های شهدای عراقی که در نبرد با داعش شهید شده بودن کلی سلیقه به خرج داده بودن و عکس های جالبی از اونها رو در جای جای شهرهاشون نصب کرده بودن. ( همین چند روز پیش بود که نخست وزیر حیدر العبادی پرچم عراق در القائم به اهتزار در اوورد و با آزادی القائم دیگه داعش تقریبا شهر مهمی رو در عراق در اختیار نداره و عملا شرشون از سر مردم عراق کم شد)

23- در شهرهای نجف و کربلا؛ مردم مرده هاشون رو به حرم می اووردن و دور ضریح می چرخوندن ( این کار قبلا در قم هم رایج بود) به خصوص در نجف که معلوم بود مرده هایی رو حتی از شهرهای دیگه روی ماشین میذاشتن و به حرم امام علی علیه السلام می اووردن.

24- قبرستان وادی السلام واقعا بزرگ و جالب بود. 

25- توی (فکر کنم بغداد) یه ساختمانی بود شبیه قارج؛ به نظرم خیلی جالب بود؛ البته هیچ پنجره ای چیزی روش نبود؛ خیلی دوست دارم بدونم اون ساختمون چی بود.

احتمالا تو خبرها شنیدید که آقای سپنتا نیک نام در شهر یزد به عنوان منتخب شورای شهر انتخاب شده؛ اما به دلیل زرتشتی با حضورش در شورا مخالفت شده. در این مورد دکتر علی مطهری نامه‌ای به آیت الله یزدی نوشته و در قسمتی از این نامه آوورده:

" گفته‌اید {یعنی آیت الله یزدی گفته است} اگر کاندیداتوری این افراد {یعنی اقلیت‌های دینی} آزاد باشد ممکن است در شهری که اکثریت مسلمان دارد اینها در شورای شهر اکثریت پیدا کنند؛ مطلبی که احتمال تحقق آن صفر است."

-----------

این جمله که دکتر مطهری گفتن احتمال وقوع چنین حالتی صفر هست. حرف درستی نیست؛ و اتفاقا تحت یک شرایطی می تونه احتمال وقوع خیلی بالایی داشته باشه.

مثلا در شهری مثل یزد که 530 هزار نفر جمعیت داره؛ چیزی در حدود 400 هزار نفر واجد شرایط رای دادن هستن و شورای شهر یزد 11 نفر نماینده داره و در انتخابات سال 96 بالاترین رای فرد منتخب شورا 34 هزار رای بوده. فرض کنید تو این شهر 10 درصد واجدین شرایط اقلیت باشن (مثلا یهودی؛ مسیحی و زرتشتی و ...) یعنی 40 هزار . حالا اگر گروه اقلیت با هم تبانی کنن و مثلا 11 نفر نامزد معرفی کنن و همه اقلیت ها هم به این 11 نفر رای بدن در این صورت خیلی راحت تمام اعضای شورای شهر اقلیت خواهند شد!!!! 

حتی اگر فقط نیمی از افراد اقلیت هم به نمایندگان اقلیت رای بدن ( به شرطی که اقلیت 11 کاندیدا داشته باشن) بازهم به احتمال خیلی خیلی بالا اکثریت شورا در اختیار اقلیت قرار می گیره.

در واقع در اینجا در مورد اقلیت با یه احتمال شرطی رو برو هستیم. یعنی احتمال رای آوردن یک فرد اقلیت وقتی که بخش زیادی از اقلیت بهش رای میدن نسبت به کاندیداهای معمولی خیلی بیشتر میشه!!! (به خصوص وقتی که تعداد کاندیداهای غیر اقلیت خیلی زیاد؛ و تعداد کاندیداهای اقلیت کمتر مساوی کرسی های شورا باشه!!!).

مثلا اگر شهری مثل یزد رو در نظر بگیریم که برای انتخابات شوراها توش 300 نفر نامزد شده باشن و از این 300 نفر 10 نفر نامزد اقلیت باشن و فقط نصف اقلیت ها هم به نامزدهای اقلیت رای بدن؛ در این صورت هر نامرد اقلیت به طور متوسط حدود 32000 هزار رای می تونه کسب کنه در حالیکه یک نامزد غیر اقلیت به صور متوسط می تونه حدود 11000 هزار رای کسب کنه!!! و چون در چنین انتخاباتی با نامزدهای خیلی زیاد توزیع آماری تعداد آرای کاندیداها از یک توزیع نرمال با واریانس نه چندان زیاد تبعیت می کنه؛ به راحتی میشه نتیجه گرفت که بخش زیادی از کرسی های شورا در اختیار اقلیت قرار می گیره!!!

شاید بگید چرا این اتفاق در انتخابات شوراهای یزد نیفتاده؟ جوابش اینه که احتمالا کاندیداهای اقلیت همین یک نفر بوده که رای آورده و بقیه نامزدهاشون یا اصلا نبودن و یا تایید صلاحیت نشده بودن.

پ ن: در اقع در چنین انتخاباتی نامزد اقلیت از یک مزیت رقابتی تا عادلانه نسبت به سایر افراد بهره مند است؛ که می تونه روی نتیجه  نهایی تاثیر بسزایی بزاره


زمانیکه انیشتین بعد از نسبیت خاص تصمیم گرفت به نسبیت عام بپردازه ( و حرکت اجسام شتابدار رو هم در غالب نظریه نسبیت بررسی کنه)؛ برای این کار از دوست دوران دانشگاهش؛ گروسمان که یک ریاضیدان بود کمک گرفت.  در شروع کار جدید خود، انیشتین به یکی از همکاران خود چنین نوشت:" خود را تنها به مسائل جاذبه محدود کرده ام و امیدوارم در اینجا به کمک یکی از دوستان ریاضیدانم از این دشواری ها بگذرم. اما یک چیز مسلم است و آن اینکه هیچ وقت در عمرم به این اندازه رنج نبرده بودم. احترم فوق العاده ای برای ریاضیات در من به وجود آمده است، که تاکنون جنبه های ظریف آن را همچون احمقی، تجمل ساده می پنداشتم. در مقابل این مسئله، گرفتاری های اولیه تئوری نسبیت؛ بازیچه بچه ‌ای بیش نبود."

برگرفته از کتاب میراث انیشتین نوشته جولیان شوینگر و ترجمه سیروس فرمانفرمایان

----------------

پ ن: این روزها کمتر حوصله نوشتن دارم؛  اینم همین جور گذاشتم تا بعد از مدت ها وبلاگ را آپ کرده باشم.